چارسو اقتصاد به نقل از فورچن گزارش میدهد اسمترز کمترین برآورد خود از هزینه مستقیم بودجهای برای مالیاتدهندگان را ۴۰ میلیارد دلار اعلام کرده و گفته است دامنه هزینه مستقیم میتواند تا ۹۵ میلیارد دلار نیز برسد. در سناریوی محتملتر از نگاه این مدل، ضربه مستقیم به مالیاتدهندگان حدود ۶۵ میلیارد دلار برآورد میشود که هم هزینه عملیات نظامی و هم جایگزینی تجهیزات، مهمات و اقلام مصرفی را در بر میگیرد.
فورچن همچنین نوشته است علاوه بر هزینههای مستقیم، برآورد جداگانهای از زیان اقتصادی گستردهتر برای اقتصاد آمریکا حدود ۱۱۵ میلیارد دلار مطرح شده که اثرات اختلال در تجارت، بازارهای انرژی و شرایط مالی را شامل میشود و در صورت طولانی شدن جنگ بیش از دو ماه، احتمال افزایش هزینهها مطرح است.
در بخش دیگری از این روایت، به هزینههای آرایش و جابهجایی نظامی پیش از حمله نیز اشاره شده که طبق گزارش والاستریت ژورنال و نقلقول از الین مککاسکر، حدود ۶۳۰ میلیون دلار برآورد شده است.
تحلیل برآورد هزینه جنگ
آنچه اسمترز در چارچوب مدل پن وارتون توضیح میدهد، این است که عددهای مستقیم معمولاً از دو قطعه تشکیل میشوند. قطعه اول هزینه اجرای عملیات و قطعه دوم هزینه جایگزینی مهمات، تجهیزات و اقلام مصرفی است. وقتی گفته میشود برآورد محتملتر برای ضربه مستقیم به مالیاتدهندگان حدود ۶۵ میلیارد دلار است، معنایش این است که هزینهها بعد از پایان عملیات هم متوقف نمیشود و در مرحله بازسازی ذخایر و جایگزینی داراییها ادامه پیدا میکند.
حتی اگر شوک جنگ کوتاهمدت باشد، اثر بودجهای میتواند با وقفه وارد شود و خودش را به شکل فشار برای بودجههای تکمیلی و درخواستهای اضطراری نشان دهد. بهویژه وقتی در رسانههای معتبر آمریکایی از فشار مصرف مهمات و نرخ بالای استفاده از تسلیحات دقیق صحبت میشود، هزینه جایگزینی به یک جزء تعیینکننده تبدیل میشود.
مدل پن وارتون جدا از هزینههای مستقیم، یک زیان اقتصادی گستردهتر را هم مطرح میکند که به اختلال در تجارت، بازارهای انرژی و شرایط مالی مربوط است. این همان کانالی است که میتواند عددها را از دهها میلیارد به صدها میلیارد برساند، چون به رفتار بازارها و انتظارات وابسته است، نه صرفاً به فهرست خریدهای دولت.
در چنین سناریویی، هرچه جنگ طولانیتر شود، سه پدیده همزمان محتملتر میشود. افزایش حق بیمه ریسک در بازار انرژی، سختتر شدن تامین مالی و بالا رفتن هزینه سرمایه، و اختلال در تجارت و لجستیک. نتیجه این سهگانه این است که هزینه جنگ از بودجه دفاعی بیرون میزند و وارد اقتصاد واقعی میشود. همین منطق است که توضیح میدهد چرا برآوردها به یک سقف ۲۱۰ میلیارد دلاری اشاره میکنند و در عین حال روی عبور از مرز دو ماه به عنوان نقطه تشدید ریسک مکث دارند.
هزینه جنگ برای آمریکا فقط هزینه عملیات نیست، مجموعهای از هزینههای بودجهای، جایگزینی و شوکهای اقتصاد کلان است که با طولانی شدن درگیری، با شتاب بیشتری بزرگ میشود.




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟