چارسو اقتصاد

در حال دریافت تاریخ...

چارسواقتصاد

رسانه تحلیل و اخبار اقتصاد ایران و جهان

پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز برای اقتصاد آمریکا و جهان

پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز برای اقتصاد آمریکا و جهان

تنگه هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست؛ یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. بسته شدن آن چه اثری بر اقتصاد آمریکا و جهان میگذارد؟

- اندازه متن +

تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق راهبردی جهان همواره پیامدهای عمیق و چندلایه‌ای بر ساختار اقتصاد جهانی داشته‌اند.

در این میان، تنگه هرمز به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، نقشی تعیین‌کننده در پایداری بازارهای بین‌المللی ایفا می‌کند.

عبور بخش قابل توجهی از نفت خام و گاز طبیعی جهان از این مسیر باریک دریایی، آن را به نقطه‌ای حساس در زنجیره تأمین انرژی تبدیل کرده است.

به‌گونه‌ای که هرگونه اختلال در آن می‌تواند به سرعت به افزایش قیمت انرژی، بی‌ثباتی بازارها و اختلال در تولید جهانی منجر شود.

بسته شدن این تنگه اثرات آن به‌صورت زنجیره‌ای در بخش‌های مختلف اقتصادی گسترش می‌یابد.

افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، رشد قیمت برق، اختلال در صنایع وابسته به انرژی مانند تولید نیمه‌رساناها و حتی کاهش تولید مواد اولیه‌ای همچون کود شیمیایی، از جمله پیامدهای مستقیم این وضعیت هستند.

این تأثیرات به‌ویژه در اقتصادهای وابسته به واردات انرژی، مانند کشورهای آسیا و اقیانوسیه، شدیدتر بروز می‌کند و می‌تواند رشد اقتصادی آن‌ها را با چالش‌های جدی مواجه سازد.

از منظر علمی، این پدیده را می‌توان در چارچوب نظریه‌های وابستگی متقابل اقتصادی و شوک‌های عرضه تحلیل کرد.

جایی که اختلال در یک نقطه کلیدی از شبکه جهانی، کل سیستم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در چنین شرایطی، افزایش نااطمینانی، تغییر الگوهای تجارت و بازتعریف موازنه قدرت اقتصادی در سطح جهانی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

اهمیت بسته شدن تنگه هرمز بر اقتصاد ایالات متحده و جهان

دوماه پس از آنکه ایالات متحده آمریکا جنگ را علیه ایران به آغاز در آورد، به دلیل بسته شدن تنگه هرمز هزینه‌های جنگ به شدت افزایش یافت.

این اتفاق که توسط ریاست جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، در 28 فوریه رخ داد.

پیش آنکه این جنگ رخ دهد، تنگه هرمز به تنهایی حدود 20 الی 30 درصد از حمل و نقل جهانی نفت و بخش بزرگی از محموله‌های گاز طبیعی را در خود جای می‌داد.

حال اختلال رخ داده در این عرضه انرژی موجب افزایش قیمت سوخت، رشد هزینه برق و بالارفتن هزینه‌های حمل و نقل در سراسر جهان شد و حتی تولید نیمه رساناها را نیز به خطر انداخته است.

زیرا پس از آنکه تاسیسات کلیدی در کشور قطر مورد حمله قرار گرفت، عرضه هلیوم مختل شد. خاورمیانه نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان کود شیمیایی محسوب می‌شود. در سال 2024، طبق آمار منتشر شده از بانک جهانی، تا 30 درصد از تجارت جهانی کود شیمیایی از طریق تنگه هرمز انجام می‌شد. اختلالات این عرضه کشورهای آفریقایی و دیگر کشورهایی را که به شدت به واردات کود وابسته‌اند، به شدت تحت تاثیر قرار داده است.

اثرات اقتصادی جنگ بر آسیا و اقیانوسیه

اثر اقتصادی جنگ در مناطق دیگر از جمله منقطه آسیا و اقیانوسیه نیز درگیر کرده است. این مناطق جزو مناطقی هستند که وابستگی زیادی به واردات نفت خاورمیانه دارند.

بیش از 80 درصد نفت خام و گاز عبوری از تنگه هرمز به کشورهایی در این منطقه مانند چین، کره جنوبی و ژاپن می‌رسد.

در سال 2025، پاکستان، هند و بنگلادش بخش اصلی گاز طبیعی مایع خود را از خلیج فارس یعنی کشورهای قطر و امارات متحده عربی دریافت می‌کردند.

درحالی که پاکستان، ژاپن و فیلیپین هر یک بیش از 90 درصد واردات نفت خام خود را از خلیج فارس دریافت می‌کردند.

قیمت سوخت در شهرهای اصلی خند جهش کرده و هزینه بنزین و گازوئیل تنها طی چند هفته حدود 10 تا 15 درصد افزایش داشته است.

در اندونزی، تولیدکنندگان نیکل به دلیل کمبود گاز طبیعی و گوگرد که برای رسیدن به دماهای بالای لازم جهت استخراج و پالایش این فلز ضروری اند، دست کم 10 درصد از تولید خود را کاهش داده اند.

افزون بر این، کارخانه‌های پوشاک در بنگلادش به دلیل کمبود پلی استر و نایلون که از فراورده‌های جانبی سوخت‌های فسیلی و مواد اولیه اصلی درتولید لباس هستند، با اختلال‌های شدید در تولید روبرو شده‌اند.

یکی دیگر از پیامدهای مهم، اختلال در حواله‌هایی است که میلیون‌ها کارگر اهل جنوب آسیا و آفریقا که در منطقه خلیج فارس کار می‌کنند، به کشورهای خود می‌فرستند.

همه نشانه‌ها حاکی از آن است که دوران سلطه یک قدرت هژمونیک واحد که نخست از سوی قدرت‌های استعماری اروپا و سپس از سوی آمریکا تجربه شد، در حال پایان یافتن است.

تاثیر قدرت‌های جدید چنان مهم است که مرکز ثقل اقتصاد جهانی از پیش جابجا شده است.

باوجود کند شدن رشد چین، هند و دیگر اقتصادهای نوظهور جهان نوظهور شرق جهانی همچنان رشد قابل توجهی را تجربه می‌کند و از بخش بزرگی از سایر مناطق جهان پیشی گرفته است.

این پیشی گرفتن بصورت متوازن و آهسته و پیوسته بوده است.

شواهد نشان می‌دهد که نظام اقتصاد جهانی در حال گذار از یک ساختار تک‌قطبی به سمت چندقطبی است. سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهان که در دهه ۱۹۶۰ بیش از ۴۰ درصد بود، در سال‌های اخیر به حدود ۲۴ تا ۲۵ درصد کاهش یافته است.

در مقابل، اقتصادهای نوظهور به‌ویژه در آسیا رشد قابل‌توجهی را تجربه کرده‌اند.

به‌طور مثال، چین به‌تنهایی بیش از ۱۸ درصد از GDP جهانی  بر اساس برابری قدرت خرید را در اختیار دارد و هند نیز با نرخ رشد سالانه بالای ۶ درصد در حال نزدیک شدن به اقتصادهای بزرگ جهان است.

در حوزه انرژی و ژئوپلیتیک، اهمیت فزاینده منطقه خاورمیانه و به‌ویژه ایران به‌عنوان یکی از دارندگان بزرگ ذخایر نفت و گاز، نقش این کشور را در معادلات جهانی پررنگ‌تر کرده است.

کنترل یا تأثیرگذاری بر مسیرهای کلیدی مانند تنگه هرمز که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد تجارت جهانی نفت از آن عبور می‌کند، به این معناست که کشورهای این منطقه می‌توانند بر قیمت و امنیت انرژی جهانی اثر مستقیم بگذارند.

همزمان، وابستگی فزاینده اقتصادهای آسیایی به منابع انرژی خاورمیانه و گسترش همکاری‌های منطقه‌ای مانند پیمان‌های اقتصادی و زیرساختی، نشان‌دهنده انتقال تدریجی مرکز ثقل اقتصاد جهانی به شرق است.

این روند، در کنار افزایش بدهی عمومی آمریکا و کاهش سهم آن در تجارت جهانی، می‌تواند به‌عنوان نشانه‌هایی از تضعیف نسبی موقعیت اقتصادی این کشور در برابر قدرت‌های نوظهور تفسیر شود.

درباره نویسنده

معین قرابی

معین قرابی دانشجوی ارشد اقتصاد انرژی در دانشگاه علامه طباطبایی، پژوهشگر اقتصاد انرژی و علاقه‌مند به روندهای اقتصاد کلان است.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما