دیدار مودی با نتانیاهو، صرفاً یک عکس یادگاری دیپلماتیک نیست. در منطق اقتصاد بینالملل، اینجور تصاویر یعنی وزندهی دوباره به ائتلافها و هزینه–فایدهکردن روابط در روز بحران. برای ایران، مسئله این نیست که هند با اسرائیل رابطه دارد؛ مسئله این است که هند وقتی به نقطه انتخاب برسد، کدامسو میایستد و این انتخاب چه اثری روی تجارت، کانالهای پرداخت و مهمتر از همه، اپراتوری چابهار میگذارد.
وضعیت تجارت خارجی ایران و هند در دو سال اخیر
تجارت ایران و هند بعد از توقف واردات نفت هند از ایران از سال ۲۰۱۹ دیگر آن رابطه سنگینِ قبل نیست. دادههای منتشرشده از سوی سفارت هند در تهران بر پایه آمار وزارت بازرگانی هند نشان میدهد کل تجارت دوجانبه در سال مالی ۲۰۲۴-۲۰۲۵ حدود ۱.۶۸ میلیارد دلار بوده؛ از این مقدار، حدود ۱.۲۴ میلیارد دلار صادرات هند به ایران و حدود ۰.۴۴ میلیارد دلار واردات هند از ایران ثبت شده است. این رقم نسبت به ۲۰۲۳-۲۰۲۴ که ۱.۸۵ میلیارد دلار بوده کاهش دارد و نسبت به ۲۰۲۲-۲۰۲۳ (۲.۳۳ میلیارد دلار) هم عقبتر است.
پس از نظر وزنِ کلان، هند شریک بزرگِ تجاری ایران نیست؛ اما کوچک بودن ارزش دلاری به معنی کماهمیت بودن آن نیست. اهمیت هند در سبد ایران، بیشتر از جنس ترکیب کالا و حساسیت اجتماعی است. صادرات هند به ایران در سالهای اخیر عمدتاً در حوزه کالاهای مصرفی و معیشتی، نهادههای کشاورزی و اقلامی مثل برنج، چای و برخی محصولات غذایی و دارویی متمرکز بوده؛ یعنی کالاهایی که اگر در زنجیره وارداتشان اختلال بیفتد، اثرش مستقیم روی قیمتهای داخل و آرامش بازار مینشیند. گزارشهای منتشره گویای آن است که بخش بزرگی از صادرات هند به ایران را برنج تشکیل میدهد.
از سمت دیگر، واردات هند از ایران در همین سال مالی حدود ۴۴۰ میلیون دلار بوده؛ یعنی رابطه متقابلِ بزرگ و متوازن شکل نگرفته است. وقتی رابطه متقابل نباشد، طرفی که کمتر وابسته است، در شرایط فشار خارجی، راحتتر هزینه میدهد و عقب مینشیند. هند هم در اقتصادش آنقدر متنوع است که بتواند جایگزین پیدا کند؛ در حالی که ایران، در برخی اقلام وارداتی حساس، جایگزین سریع و کمهزینه ندارد. این همان جایی است که ارزش تجاری تبدیل به ریسک بزرگ میشود.
نکته بعدی، روند رو به کاهش صادرات هند در ماههای اخیر است. گزارش هندوستان تایمز از دادههای منتشره هندیها اشاره میکند صادرات هند به ایران در بازه آوریل تا نوامبر ۲۰۲۵ نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از ۶ درصد کاهش یافته و باز هم برنج سهم اصلی بوده است.
بنابراین اگر کسی بخواهد از حجم تجارت نتیجه بگیرد که هند ستون تجارت خارجی ایران است، خطا کرده؛ اما اگر کسی هم از حجم نتیجه بگیرد که تغییر رفتار هند بیاثر است، باز هم خطاست. اثر هند از مسیر حساسیت کالا و گلوگاه پرداخت میآید، نه از مسیر عدد کلی تجارت.
نقش هند در وضعیت تجاری و اقتصادی فعلی ایران
یکی از نقاط محوری و اساسی ک بایستی روی آن ایستاد، پروژه چابهار است. چابهار برای ایران یک پروژه تزئینی نیست بلکه یک دارایی ژئواکونومیک است. بندری در ساحل مکران که اگر درست فعال شود، هم میتواند بخشی از بار ترانزیتی شرق–غرب و شمال–جنوب را بگیرد، هم میتواند نقش مکملی برای اقتصاد دریامحور ایران بازی کند. برای هند هم چابهار یک ابزار ژئوپلیتیک است؛ چون این مسیر، راهی برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی با دور زدن پاکستان است.
هند در این پروژه اپراتور است. و اپراتور یعنی کسی که روی عملیات روزانه، دادههای جریان کالا، قراردادهای خدماتی، زمانبندی پهلوگیری، ظرفیتسازی تجهیزات و حتی تصویرسازی بینالمللی بندر اثر میگذارد. این سطح از نقش، از جنس خرید و فروش کالای معمولی نیست و مهمتر از آن، از جنس مدیریت یک گلوگاه است.
در مه ۲۰۲۴، هند و ایران قرارداد ۱۰ ساله برای تجهیز و بهرهبرداری از پایانه شهید بهشتی امضا کردند. طبق گزارشها، IPGL متعهد به حدود ۱۲۰ میلیون دلار سرمایهگذاری برای تجهیز بندر شد و هند یک پنجره اعتباری حدود ۲۵۰ میلیون دلار برای پروژههای مرتبط پیشنهاد داد. از قبل هم هند از دسامبر ۲۰۱۸ بخشی از عملیات را از طریق ساختار IPGCFZ در دست گرفته بود، یعنی این حضور، یک حضور مقطعی نیست و سابقه عملیاتی دارد.
اما چابهار روی زمین استثناهای تحریم حرکت میکند، نه روی زمین ثبات قرارداد. نمونه روشنش، موضوع معافیت تحریمی است. در اکتبر ۲۰۲۵، رسانهها گزارش دادند آمریکا برای عملیات هند در چابهار یک معافیت ششماهه اعطا کرده و وزارت خارجه هند هم آن را تأیید کرده است. یعنی اپراتوری بندر، به جای اینکه یک تصمیم اقتصادی بلندمدت باشد، عملاً زیر سایه تمدیدهای کوتاهمدت و قابل بازپسگیری قرار میگیرد.
این یعنی هر تغییر در محیط سیاسی آمریکا، هر تشدید تنش، یا هر معامله بزرگتر میان واشنگتن و دهلی، میتواند به سرعت روی سرعت عملیات و ریسک سرمایهگذاری در چابهار اثر بگذارد. اگر معافیت ششماهه است، اقتصاد بندر هم ششماهه فکر میکند. پروژهای که ششماهه فکر کند، رویش نمیشود برنامه پنجساله نوشت.
در همین زمینه، سفر اخیر مودی به اسرائیل را باید دقیقاً در نقطه تلاقی سیاست و اقتصاد دید. رویترز گزارش داده این سفر با هدف تقویت همکاریها، از جمله در حوزه دفاع و فناوری انجام شده و در متن آن هم ادبیات امنیتی پررنگ بوده است؛ آن هم در زمانی که به تعبیر همین گزارش، تنش آمریکا و ایران بالاست. خبرگزاری آسوشیتدپرس هم همین خط را پررنگ میکند و دهلینو دارد سرمایه سیاسی روی پیوند با تلآویو میگذارد.
حالا این را بایستی کنار پرونده چابهار طرح کرد. ایران با یک طرفی کار میکند که برای ادامه حضورش در بندر چابهار، نیازمند معافیت تحریمی کوتاهمدت از طرف آمریکاست و همزمان در سطح سیاسی دارد با یکی از حساسترین شرکای امنیتی آمریکا در منطقه، پیوند نمادین و عملیاتی را تقویت میکند. مسئله این نیست که هند دشمن ایران است یا دوست ایران؛ مسئله این است که هند در بزنگاهها اولویتبندی میکند و اولویتبندیاش تابع هزینه است. و هرچه هزینه همکاری با ایران بالاتر برود، احتمال کند شدن بیشتر میشود.
لزوم طراحی نقشه سیاستی جدید نسبت به هند
اولین گام، تفکیک رابطه ایران و هند به سه پرونده مستقل تجارت کالاهای حساس، سازوکارهای مالی و اپراتوری چابهار است. مشکل ایران معمولاً این است که این سه را در یک بسته سیاسی میبیند. نتیجهاش این میشود که اگر در سیاست، تنش بالا رفت، تجارت معیشتی هم آسیب میبیند؛ یا اگر در تجارت، اختلاف رخ داد، پروژه بندری هم قفل میشود. باید اینها را از هم جدا کرد و برای هرکدام ابزار مستقل تعریف کرد.
در پرونده تجارت کالاهای حساس، نقطه ضعف ایران وابستگی اجتماعی است، نه وابستگی ارزی. چون اقلامی مثل برنج، چای و برخی محصولات غذایی، اگر دچار وقفه شود، اثرش فوری است. بنابراین سیاست درست این است که واردات حساس از هند، باید همزمان با یک استراتژی تنوعبخشی واقعی همراه شود. راهبردی با بنیان چند مبدا، چند مسیر و چند قرارداد تا هیچ طرفی نتواند با کند کردن یا گران کردن، بازار داخل را گرو بگیرد. دادههای تجارت نشان میدهد هند روی اقلامی مانند برنج در صادرات به ایران وزن دارد؛ پس همین جا باید تنوع ساخته شود.
در پرونده مالی، باید پذیرفت گلوگاه اصلی، کانال تسویه است. وقتی تحریم باشد، کانالهای بانکی باریک میشوند و همان باریک شدن، خودش ابزار فشار میشود. سیاست درست این است که ایران رابطه را از حالت اعتمادمحور به حالت ضمانتمحور ببرد. زمانبندی تسویه باید قراردادی شود، ابزارهای تضمین مثل حساب امانی و آزادسازی مرحلهای منابع باید فعال شود و مهمتر از همه، تسویه نباید تکمسیره باشد.
اما پرونده کلیدی، چابهار است. چابهار دارایی حاکمیتی ایران است و اپراتور باید قابل جایگزینی باشد. این جمله شاید ساده باشد، اما در اجرا یعنی چه؟
یعنی قرارداد اپراتوری باید با شاخصهای عملکردی سخت بسته شود. حداقل تجهیزات، حداقل ظرفیت عملیاتی، حداقل رشد بار و زمانبندی روشن برای سرمایهگذاری تنظیم شود. اگر طرف مقابل به هر دلیل عقب نشست، باید مکانیزمهای جریمه و انتقال مدیریت روشن باشد. وقتی آمریکا معافیت ششماهه میدهد، شما هم باید در قرارداد، سناریوی توقف ناشی از تحریم را از قبل دیده باشید. اگر ندیده باشید، بندر شما در بحران، معطل میماند. خبر معافیت ششماهه دقیقاً میگوید ریسک توقف واقعی است و باید در قرارداد تبدیل به بندهای اجرایی شود.
گام بعدی، چندلایه کردن حکمرانی چابهار است. اپراتوری یک چیز است، اکوسیستم بندر چیز دیگر. ایران میتواند خدمات لجستیک پسکرانه، انبارداری، حملونقل ریلی/جادهای و حتی برخی سرویسهای دیجیتال گمرکی را با پیمانکاران و شرکای متنوع بچیند تا تمرکز از روی یک بازیگر برداشته شود. این کار همزمان دو اثر دارد. هم ریسک سیاسی شریک را کماثر میکند، هم چابهار را از یک پروژه سیاسی به یک ماشین درآمد تبدیل میکند.
بازنگری در پرونده هند، به معنی قطع رابطه نیست؛ به معنی پایان دادن به خوشبینی بیضمانت است. تجارت هند با ایران کوچک است، اما در سبد اقلام حساس اثرگذار است. چابهار فرصت است، اما زیر سایه استثناهای تحریم حرکت میکند. و وقتی سیاست هند به سمت همافزایی نمادین و امنیتی با اسرائیل میرود، عقل اقتصادی میگوید ایران باید ریسک شریک را در مدل تصمیمگیری وارد کند، نه اینکه بعد از بحران تازه دنبال چاره بگردد.
نویسنده
-
سیدمجتبی هاشمی دانشآموخته اقتصاد نظری از دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر چارسو اقتصاد و متمرکز بر دو حوزه پژوهشی تجارت و تعارض منافع است.
View all posts
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟