دادههای طرح آمارگیری نیروی کار نشان میدهد نرخ بیکاری کشور در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسیده و نرخ مشارکت اقتصادی نیز ۴۰.۷ درصد بوده است. در همین فصل، پراکندگی استانی نرخ بیکاری بسیار معنادار است؛ به طوری که خراسان جنوبی با ۳.۷ درصد و مرکزی با ۵.۲ درصد در پایینترین سطح قرار گرفتهاند، اما استانهایی مانند خوزستان در محدوده ۱۲ درصد و برخی استانهای دیگر در حوالی ۱۱ درصد ثبت شدهاند. این تصویر نشان میدهد بیکاری در ایران فقط یک شاخص ملی نیست و باید آن را به عنوان یک مسئله منطقهای با ریشههای ساختاری متفاوت فهم کرد.

نرخ بیکاری چگونه اندازهگیری میشود؟
شاخص نرخ بیکاری در ایران بر پایه طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران محاسبه میشود. در این طرح، جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر به دو گروه فعال و غیرفعال تقسیم میشوند؛ فعال یعنی افرادی که یا شاغلاند یا بیکار و در جستوجوی کار. خود مرکز آمار تاکید میکند که اندازهگیری اشتغال و بیکاری تا حد ممکن بر تعاریف بینالمللی تکیه دارد و زمان آماری نیز هفته مرجع در ماه میانی هر فصل است. بنابراین، نرخ بیکاری یک تصویر فصلی از وضعیت بازار کار است و هم از تغییرات واقعی اقتصاد اثر میگیرد و هم از رفتار جستوجوی کار، مهاجرت و حتی فصلی بودن فعالیتها در برخی استانها.
در پاییز ۱۴۰۴، کل کشور ۷.۸ درصد بیکار ثبت شده است. اما وقتی به جدول استانی نگاه میکنیم، میبینیم برخی استانها به شکل پایدار نرخ بیکاری پایینتری دارند. برای مثال خراسان جنوبی ۳.۷ درصد و مرکزی ۵.۲ درصد گزارش شدهاند. این دو عدد، به زبان ساده یعنی در این استانها نسبت افراد جویای کار به کل جمعیت فعال کمتر است. این میتواند حاصل ترکیبی از عوامل باشد: ساختار اشتغال محلی، سهم بالاتر مشاغل خانوادگی و خوداشتغالی، مهاجرت خالص نیروی کار به بیرون، یا حتی کوچکتر بودن بازار کار رسمی و کاهش وزن جستوجوی ثبتشده در میان جوانان.
در سمت دیگر نقشه، استانهایی قرار دارند که نرخ بیکاری بالاتر دارند. بر اساس دادههای مرکز آمار، خوزستان در حدود ۱۲ درصد ثبت شده است. همچنین استانهایی مثل سیستان و بلوچستان ۱۱.۲ درصد، کرمانشاه ۱۱ درصد و گلستان ۱۱.۵ درصد نیز در محدودههای بالاتر قرار گرفتهاند. نکته کلیدی اینجاست که حتی اگر متوسط ملی تکرقمی باشد، وجود چند استان بزرگ با بیکاری دو رقمی به معنی تمرکز فشار اجتماعی و اقتصادی در مناطق مشخص است؛ فشاری که در آمار میانگین کشوری پنهان میماند.
یک نکته مثبت در همین گزارشها این است که مرکز آمار برای نرخ بیکاری فاصله اطمینان ۹۵ درصد را هم ارائه میکند. این یعنی برای هر استان بازهای از عدم قطعیت آماری در نظر گرفته میشود و به خواننده یادآوری میکند تفاوتهای کوچک بین استانها را باید با احتیاط تفسیر کرد.
چرا خوزستان نرخ بالاتری دارد و چرا برخی استانها پایینترند
بالا بودن نرخ بیکاری در خوزستان در نگاه اول پارادوکسیکال به نظر میرسد، چون این استان یکی از قطبهای انرژی و صنعت کشور است. اما نرخ بیکاری فقط به حجم تولید یا وجود صنعت وابسته نیست؛ به ظرفیت جذب نیروی کار، ترکیب مهارتها و کیفیت پیوند بین صنایع بزرگ و بازار کار محلی هم بستگی دارد. صنایع سرمایهبر مانند نفت و گاز و بخشهایی از پتروشیمی میتوانند ارزش افزوده بالا بسازند، اما الزاماً اشتغالزایی متناسب با اندازه اقتصادی خود ایجاد نمیکنند. نتیجه این میشود که حتی در استانهای صنعتی، اگر زنجیرههای پاییندستی، خدمات پشتیبان، پیمانکاری محلی و بنگاههای کوچک همزمان رشد نکنند، نرخ بیکاری میتواند بالا بماند.
در مقابل، استانهایی مانند خراسان جنوبی که نرخ بیکاری پایینتری دارند، ممکن است از سازوکارهای متفاوتی بهره ببرند: سهم بالاتر خوداشتغالی، کشاورزی و خدمات خرد، یا جذب نیروی کار در فعالیتهای محلی که کمتر به چرخه سرمایهگذاری بزرگ وابسته است. البته اینجا باید یک احتیاط تحلیلی را هم اضافه کرد: پایین بودن نرخ بیکاری لزوماً به معنای کیفیت بالای اشتغال یا درآمد بالاتر نیست. ممکن است اشتغال موجود کمبهرهوری، غیررسمی یا کمدرآمد باشد، اما چون افراد در جستوجوی کار رسمی نیستند، در شاخص بیکاری کمتر دیده شوند. به همین دلیل در کنار نرخ بیکاری، شاخصهایی مثل نرخ مشارکت، نسبت اشتغال و سهم اشتغال ناقص هم اهمیت دارند. خود گزارش مرکز آمار نشان میدهد سهم اشتغال ناقص در پاییز ۱۴۰۴ ۷.۹ درصد بوده است.
از زاویه سیاستگذاری، این نقشه سه پیام عملی دارد:
سیاست ملی بازار کار باید منطقهمحور شود: وقتی فاصله بین ۳.۷ درصد و حدود ۱۲ درصد در یک فصل دیده میشود، روشن است که نسخه واحد برای همه استانها کارایی محدودی دارد. استانهای با بیکاری بالا معمولاً به بستههای متفاوتی نیاز دارند: توسعه صنایع اشتغالزا، تکمیل زنجیره ارزش، سرمایهگذاری در مهارت و آموزش، و کاهش موانع کسبوکار محلی.
نقش مشارکت اقتصادی را باید جدی گرفت: مرکز آمار گزارش میکند در پاییز ۱۴۰۴ نرخ مشارکت ۴۰.۷ درصد بوده است. اگر در استانی مشارکت پایین باشد، نرخ بیکاری ممکن است پایینتر دیده شود، چون بخشی از جمعیت از بازار کار خارج ماندهاند. بنابراین برای قضاوت درباره وضعیت واقعی اشتغال، کنار نرخ بیکاری باید به مشارکت هم نگاه کرد.
بازار کار ایران با مسئله جوانان همزمان مواجه است: در همین گزارش، نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال ۲۱.۵ درصد ذکر شده است. این یعنی حتی اگر برخی استانها نرخ بیکاری کلی پایین داشته باشند، فشار بیکاری جوانان میتواند در آنها بالا باشد و در آینده به مهاجرت یا ناپایداری اجتماعی منجر شود.
نقشه نرخ بیکاری پاییز ۱۴۰۴ نشان میدهد اقتصاد ایران در سطح ملی بیکاری ۷.۸ درصدی ثبت کرده، اما در سطح استانها با شکافهای جدی روبهروست؛ از ۳.۷ درصد در خراسان جنوبی و ۵.۲ درصد در مرکزی تا محدوده ۱۲ درصد در خوزستان. نگاه خنثی به این دادهها میگوید کاهش بیکاری در برخی استانها یک فرصت است، اما برای پایدار شدن آن باید کیفیت اشتغال و مشارکت اقتصادی هم تقویت شود. در سوی دیگر، استانهای با بیکاری بالا نیازمند سیاستهای هدفمندتر هستند؛ بهویژه سیاستهایی که صنایع بزرگ را به شبکه بنگاههای کوچک و متوسط و خدمات محلی متصل کند تا رشد اقتصادی به جذب نیروی کار تبدیل شود، نه فقط افزایش تولید.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟