-
اندازه متن
+
دادههای سال ۱۴۰۳ از سهم استانها در فروش صنایع دستی در بازارچهها نشان میدهد توزیع فروش، یکنواخت نیست و چند استان مشخص بخش بزرگی از تقاضای ثبتشده را جذب میکنند. در این میان گیلان با ۲۰٫۸ درصد در صدر قرار گرفته و پس از آن استانهایی مانند فارس با ۷٫۷ درصد و اصفهان با ۷٫۵ درصد، در ردههای بعدی دیده میشوند.
این تصویر از بازارچههای صنایع دستی فقط درباره سلیقه مصرفکننده نیست؛ به همان اندازه درباره شبکه عرضه، دسترسی به بازار، پیوند با گردشگری، توان بستهبندی و برندسازی محلی و حتی میزان رسمیبودن مسیر فروش در هر استان صحبت میکند. از آنجا که صنایع دستی در ایران هم یک فعالیت فرهنگی و هویتی است و هم یک ظرفیت اقتصادی و اشتغالزا، این تمرکز فروش میتواند هم نشانه موفقیت برخی استانها در تبدیل مزیت به بازار باشد و هم هشدار درباره عقبماندن برخی مناطق از زنجیره فروش.
در سطح کلان، صنایع دستی در ایران از نظر تنوع رشته و گستره فعالیت، ظرفیت بالایی دارد؛ گزارشهای رسمی و تحلیلی از فعالیت ۲۹۹ رشته صنایع دستی در کشور و نقش پررنگ آن در مشاغل خانگی یاد میکنند. همچنین پیوند صنایع دستی با گردشگری، یک موتور تقاضا برای بازارچههاست؛ بر اساس اعلام معاونت صنایع دستی، در نوروز ۱۴۰۳ حدود ۲ میلیون گردشگر از کارگاههای زنده صنایع دستی بازدید کردهاند که نشان میدهد بازار حضوری و تجربهمحور میتواند سهم فروش را جابهجا کند. از طرف دیگر، در حوزه صادرات رسمی نیز اعدادی مانند ۳۲۵ میلیون دلار به عنوان برآورد صادرات سالانه صنایع دستی بر پایه ثبت گمرک مطرح شده که یادآوری میکند سهم اقتصاد ملی از این بخش، به شدت به توان بازارسازی وابسته است.
این تصویر از بازارچههای صنایع دستی فقط درباره سلیقه مصرفکننده نیست؛ به همان اندازه درباره شبکه عرضه، دسترسی به بازار، پیوند با گردشگری، توان بستهبندی و برندسازی محلی و حتی میزان رسمیبودن مسیر فروش در هر استان صحبت میکند. از آنجا که صنایع دستی در ایران هم یک فعالیت فرهنگی و هویتی است و هم یک ظرفیت اقتصادی و اشتغالزا، این تمرکز فروش میتواند هم نشانه موفقیت برخی استانها در تبدیل مزیت به بازار باشد و هم هشدار درباره عقبماندن برخی مناطق از زنجیره فروش.
در سطح کلان، صنایع دستی در ایران از نظر تنوع رشته و گستره فعالیت، ظرفیت بالایی دارد؛ گزارشهای رسمی و تحلیلی از فعالیت ۲۹۹ رشته صنایع دستی در کشور و نقش پررنگ آن در مشاغل خانگی یاد میکنند. همچنین پیوند صنایع دستی با گردشگری، یک موتور تقاضا برای بازارچههاست؛ بر اساس اعلام معاونت صنایع دستی، در نوروز ۱۴۰۳ حدود ۲ میلیون گردشگر از کارگاههای زنده صنایع دستی بازدید کردهاند که نشان میدهد بازار حضوری و تجربهمحور میتواند سهم فروش را جابهجا کند. از طرف دیگر، در حوزه صادرات رسمی نیز اعدادی مانند ۳۲۵ میلیون دلار به عنوان برآورد صادرات سالانه صنایع دستی بر پایه ثبت گمرک مطرح شده که یادآوری میکند سهم اقتصاد ملی از این بخش، به شدت به توان بازارسازی وابسته است.
چرا گیلان جلوتر از بقیه ایستاده است؟
سهم ۲۰٫۸ درصدی گیلان در فروش بازارچههای صنایع دستی، بیش از هر چیز به معنای موفقیت در تبدیل رفتوآمد گردشگر و بازارهای محلی به فروش ثبتشده است. گیلان از نظر الگوی گردشگری داخلی، یکی از مقاصد پرتردد کشور است و شبکه شهرها و بازارهای محلی آن، بهطور طبیعی فضای عرضه دائمی و فصلی ایجاد میکند. در چنین شرایطی، حتی اگر تولید صنایع دستی در چند استان دیگر هم به همان اندازه یا بیشتر باشد، آنچه فروش را بالا میبرد اتصال پیوسته تولید به نقطه فروش است؛ چیزی که معمولاً با بازارهای شهری، بازارچههای موقت، رویدادهای گردشگری و حضور گردشگر در کارگاهها تقویت میشود. در کنار گیلان، حضور استانهایی مانند فارس با ۷٫۷ درصد و اصفهان با ۷٫۵ درصد نیز قابل توضیح است. این استانها از یک سو برند تاریخی و فرهنگی قوی دارند و از سوی دیگر، مسیرهای شناختهشده گردشگری و خرید سوغات در آنها تثبیت شده است. به بیان دیگر، بازارچهها در این استانها فقط محل فروش نیستند؛ بخشی از تجربه سفرند و همین موضوع، احتمال خرید و تکرار خرید را بالا میبرد. در تحلیلهای اقتصادی درباره صنایع دستی نیز تأکید میشود که این بخش به دلیل ماهیت خانگی و امکان شخصیسازی محصول، وقتی به بازار درست وصل شود، میتواند به سرعت ارزش افزوده ایجاد کند. از منظر جغرافیای فروش، استانهایی مثل مازندران با ۵٫۲ درصد، خراسان رضوی با ۴٫۵ درصد، یزد با ۴٫۹ درصد و کرمان با ۴٫۳ درصد نیز نشان میدهند پیوند با گردشگری زیارتی، تاریخی و کویری میتواند سهم بازارچهها را بالا بیاورد. حتی برگزاری نمایشگاهها و تجمیع غرفهها در مراکز استانها و شهرهای بزرگ، به دیدهشدن هنرمند و افزایش فروش کمک میکند؛ نمونههایی از برنامهریزی برای حضور گسترده هنرمندان شهرستانها در نمایشگاهها نیز در گزارشهای رسانهای دیده میشود. نکته مهم این است که سهم بالاتر لزوماً به معنای تولید بالاتر نیست؛ بلکه یعنی استان توانسته محصول را به تقاضا متصل کند. این اتصال معمولاً با چهار عامل تقویت میشود: گردشگر، دسترسی شهری و حملونقل، شبکه فروشگاه و بازارچه، و سازوکارهای پرداخت و لجستیک برای فروش رسمی و ثبتشده.استانهای کمسهم؛ مسئله فقط تولید نیست، مسیر فروش است
در سوی دیگر نقشه، استانهایی با سهم بسیار پایین دیده میشوند؛ برای نمونه هرمزگان با ۰٫۲ درصد و سیستان و بلوچستان با ۰٫۶ درصد در انتهای جدول قرار دارند و برای قم نیز به عنوان کمترین سهم اشاره شده است. خوانش عجولانه ممکن است این وضعیت را به ضعف تولید نسبت دهد، اما در عمل چند توضیح محتملتر وجود دارد. اول، ممکن است بخشی از فروش صنایع دستی در این استانها خارج از بازارچههای رسمی یا خارج از کانالهای ثبتشده انجام شود؛ یعنی فروش وجود دارد اما در دادههای بازارچهای کمتر دیده میشود. دوم، زیرساخت بازارچهای و پیوست گردشگری در همه استانها یکسان نیست. استانهای جنوبی و مرزی، با وجود ظرفیتهای فرهنگی و هنرهای بومی، اگر شبکه بازارچهها و مسیرهای گردشگری خرید محور کمتر توسعه یافته باشد، سهم فروش رسمی پایین میماند. سوم، پراکندگی تولیدکنندگان خرد و هزینه دسترسی به بازارهای بزرگ، میتواند فروش را به واسطهها منتقل کند و سهم استان از فروش بازارچهای را کاهش دهد. چهارم، کیفیت عرضه در نقطه فروش اهمیت دارد؛ از بستهبندی و استانداردسازی تا روایتپردازی محصول و تضمین اصالت. در بازار رقابتی سوغات، محصولی که داستان و هویت روشنتری داشته باشد یا تجربه خرید بهتری ایجاد کند، بیشتر میفروشد. در گزارشهای تحلیلی اتاق بازرگانی تهران نیز روی همین نقاط ضعف زنجیره ارزش صنایع دستی ایران دست گذاشته میشود: بازارسازی، برندسازی، پیوند با گردشگری و اصلاح سیاستهای حمایتی از مسیر فروش. در همین چارچوب، اختلاف بزرگ میان گیلان ۲۰٫۸ درصدی و استانهایی با سهم زیر یک درصد، یک پیام سیاستی هم دارد: اگر هدف توسعه متوازن اقتصاد محلی و تقویت اشتغال خرد است، تمرکز صرف بر تولید کافی نیست و باید به معماری بازار هم فکر کرد. ایجاد بازارچههای دائمی در کریدورهای سفر، اتصال بازارچهها به رویدادهای گردشگری و نمایشگاهها، تقویت فروش آنلاین با پشتیبانی لجستیکی، و یکپارچهسازی دادههای فروش برای شناخت دقیق تقاضا، میتواند به کاهش این شکاف کمک کند. در عین حال، نگاه واقعگرایانه ایجاب میکند که سهم بالاتر چند استان، یک فرصت هم هست: این استانها میتوانند نقش هاب فروش و توزیع را برای محصولات دیگر مناطق بازی کنند؛ به شرطی که سازوکار آن شفاف باشد و منافع هنرمندان مناطق کمسهم را هم حفظ کند. همچنین اگر صادرات رسمی صنایع دستی در سطحی مانند ۳۲۵ میلیون دلار مطرح میشود، رشد پایدار آن بدون تقویت زنجیره داخلی فروش و برند ملی دشوار است. جمعبندی اینکه نقشه سهم استانها از فروش صنایع دستی در بازارچهها، بیش از آنکه یک رتبهبندی ساده باشد، یک آینه برای دیدن تفاوتهای ساختاری در بازار، گردشگری و شبکه توزیع است. هر استان که بتواند تولید بومی را به تجربه خرید و مسیر فروش رسمی وصل کند، احتمالاً در موج بعدی رشد بازارچهها سهم بیشتری خواهد گرفت؛ و هر استان که در این اتصال ضعف داشته باشد، حتی با وجود ظرفیت تولید، در دادههای فروش عقب میماند.نویسنده
Post Views: 20
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟