تازهترین دادههای تفکیکی شهرنشینی در ایران (مبتنی بر آمارهای سال ۱۴۰۲) نشان میدهد میانگین شهرنشینی کشور ۷۶.۶۷ درصد است؛ اما پشت این میانگین، شکافهای استانی معناداری وجود دارد: قم با ۹۵.۸ درصد در صدر و سیستانوبلوچستان با ۵۳.۷ درصد در پایینترین رتبه قرار دارد. این اختلاف، صرفاً یک «آمار جمعیتی» نیست؛ بلکه نقشهای از تمرکز خدمات، سرمایه، فرصتهای شغلی و حتی الگوی مصرف و نابرابری منطقهای را هم بازتاب میدهد.

در ادبیات توسعه شهری، شهرها معمولاً «موتور رشد» تلقی میشوند: جایی که بخش بزرگی از تولید و اشتغال شکل میگیرد و نزدیکی بنگاهها و نیروی کار میتواند به افزایش بهرهوری منجر شود.
با این حال، همانقدر که تراکم شهری میتواند فرصت بسازد، اگر مدیریت و زیرساخت متناسب نباشد، پیامدهایی مثل ازدحام، فشار بر مسکن، آلودگی و نابرابری هم تشدید میشود. بنابراین، خوانش دقیق نقشه شهرنشینی استانی، به سیاستگذار کمک میکند «ریسکها و فرصتها» را همزمان ببیند.
شهرنشینی بالا و پایین چه میگوید؟ خوانش اقتصادی از اختلاف قم تا سیستانوبلوچستان
در نگاه اول، عددهای قم و سیستانوبلوچستان یک واقعیت ساده را میگویند: وزن جمعیت شهری در برخی استانها بسیار بیشتر از برخی دیگر است. اما برای تفسیر درست، باید به چند نکته توجه کرد:
شهرنشینی بالا الزاماً به معنی رفاه بالاتر نیست، اما معمولاً با تمرکز خدمات همزمان است.
قم با ۹۵.۸ درصد شهرنشینی، عملاً «استانی با غالبیت شهری» است. چنین ساختاری معمولاً به معنای سهم بالاتر اقتصاد خدمات، تمرکز ادارات، آموزش، درمان و بازار کار شهری است. از منظر اداره عمومی، این میتواند یک مزیت باشد: رساندن خدمات عمومی (مثل شبکه درمان، آموزش، آب و فاضلاب یا حملونقل درونشهری) در مناطق متراکم، از نظر هزینه سرانه اغلب سادهتر از مناطق پراکنده روستایی است. در عین حال، همین تراکم اگر با رشد جمعیت شناور، تقاضای مسکن و فشار بر زیرساختها همراه شود، میتواند هزینه زندگی را بالا ببرد و کیفیت خدمات را تحت فشار قرار دهد؛ یعنی «تمرکز» همیشه به معنی «آسایش» نیست.
شهرنشینی پایین معمولاً با پراکندگی سکونت و هزینه بالاتر ارائه خدمات همراه است.
در سیستانوبلوچستان با ۵۳.۷ درصد شهرنشینی، سهم جمعیت روستایی بالاتر است. این موضوع از منظر توسعه منطقهای دو پیام دارد: نخست اینکه اقتصاد محلی میتواند بیشتر متکی به کشاورزی، دامداری، خدمات محلی و فعالیتهای خرد باشد؛ دوم اینکه ارائه خدمات عمومی (از مدرسه و درمانگاه تا جاده و شبکه آب) به دلیل پراکندگی جغرافیایی پرهزینهتر میشود. اینجاست که «شهرنشینی پایین» میتواند به یک چرخه سخت تبدیل شود: کمبود زیرساخت و فرصت، مهاجرت به شهرهای بزرگتر را تقویت میکند؛ و مهاجرت، هم روستاها را از نیروی انسانی تهی میکند و هم بر شهرهای مقصد فشار میگذارد.
فاصله استانی، یعنی فاصله در “نقشه فرصتها”
بانک جهانی و نهادهای بینالمللی تاکید میکنند که شهرها با اثرات تجمیع (Agglomeration) میتوانند بهرهوری را بالا ببرند؛ اما همزمان هشدار میدهند اگر رشد شهری سریع و بدون برنامه باشد، ازدحام و شکاف اجتماعی میتواند منافع بهرهوری را خنثی کند.
در این چارچوب، استانی مثل قم یا تهران که شهرنشینی بسیار بالایی دارد، ظرفیت بیشتری برای شکلگیری بازار کار خدماتی، زنجیره تامین، دانشگاه و کسبوکارهای شهری دارد؛ در مقابل، استانهای کمشهرنشینتر برای جذب سرمایه و ایجاد اشتغال پایدار، معمولاً به «زیرساخت ارتباطی»، «شبکه لجستیک» و «سیاستهای توسعه روستایی/شهرهای میانی» وابستهترند.
میانگین ۷۶.۶۷ درصدی کشور؛ ادامه یک روند تاریخی
نرخ شهرنشینی ایران سالهاست رو به افزایش بوده و دادههای رسمیِ مبتنی بر برآوردهای مرکز آمار نیز سهم شهرنشینی را در سالهای اخیر در حوالی میانه دهه ۷۰ درصد نشان میدهد (برای مثال، دادههای منتشرشده در «شاخصهای جمعیتی» در مرکز دادههای باز ایران، نرخ شهرنشینی را در یک برآورد ۷۶ درصد گزارش کرده است). این همخوانی، تفسیر نقشه استانی را تقویت میکند: اختلافها درون یک روند کلی رخ میدهد، نه جدا از آن.
پیامدهای سیاستی: شهرنشینی بهعنوان نقشه توزیع خدمات، سرمایه و نابرابری
اگر شهرنشینی را «لنز سیاستگذاری» در نظر بگیریم، دو موضوع همزمان برجسته میشود: مدیریت رشد شهری و متعادلسازی فرصتها در پهنه کشور.
شهرهای بسیار شهریشده؛ تمرکز روی کیفیت رشد نه فقط کمیت
در استانهایی با شهرنشینی بالا، مسئله اصلی معمولاً «افزایش سهم شهرنشینی» نیست، بلکه «کیفیت شهرنشینی» است:
- آیا حملونقل عمومی، شبکه آب و انرژی، و مدیریت پسماند همپای جمعیت رشد کرده؟
- آیا بازار مسکن توان پاسخ به تقاضا را دارد یا فشار قیمت، حاشیهنشینی و فشردگی خانوار را تشدید میکند؟
- آیا اشتغال ایجادشده پایدار و مولد است یا عمدتاً در خدمات کمبهرهوری متمرکز شده؟
نهادهای بینالمللی در موضوع «سکونتگاههای انسانی» تاکید میکنند که زیرساخت شهری در بسیاری از مناطق جهان با رشد جمعیت همپا نیست و همین شکاف، کیفیت زندگی و بهرهوری را کاهش میدهد. این هشدار برای استانهای با شهرنشینی بالا، یک پیام روشن دارد: اگر سیاستها به سمت «افزایش بهرهوری شهری» (از نوسازی بافت، حملونقل عمومی، مدیریت زمین و مسکن) حرکت کند، شهرنشینی میتواند فرصتساز باشد؛ در غیر این صورت، هزینههای ازدحام و ناکارآمدی، سودِ تمرکز را میبلعد.
استانهای کمشهرنشینتر؛ توسعه شهرهای میانی و تقویت پیوند شهری-روستایی
برای استانهایی که شهرنشینی پایینتر دارند، راهبرد صرفاً «شهری کردن» نیست. تجربه جهانی نشان داده وقتی شهرنشینی بدون شغل و زیرساخت رخ دهد، نتیجه میتواند رشد سکونتگاههای غیررسمی و تعمیق نابرابری باشد.
در عوض، سیاست واقعبینانهتر میتواند این باشد:
- تقویت شهرهای میانی به عنوان مرکز خدمات، آموزش و درمان برای پیرامون روستایی؛
- سرمایهگذاری در زیرساختهای اتصال (جاده، اینترنت، لجستیک) تا روستا و شهر، یک زنجیره تولید و بازار باشند؛
- حمایت هدفمند از کسبوکارهای محلی که بتوانند ارزش افزوده ایجاد کنند و مهاجرت صرفاً «به خاطر نبود فرصت» رخ ندهد.
امکان برنامهریزی دقیقتر با دادههای تفکیکی
نقطه امیدوارکننده اما واقعبینانه این است که وقتی تصویر استانیِ شهرنشینی روشن باشد، میتوان سیاستها را دقیقتر تنظیم کرد:
- در استانهای بسیار شهری، تمرکز بر «بازآفرینی شهری»، «کنترل زمین و مسکن» و «بهرهوری خدمات شهری»؛
- در استانهای کمتر شهری، تمرکز بر «توانمندسازی شهرهای میانی»، «کاهش هزینه ارائه خدمات روستایی با فناوری و شبکهسازی»، و «ایجاد پیشرانهای اشتغال محلی».
شهرنشینی در ایران فقط یک شاخص جمعیتی نیست؛ نقشه توزیع فرصتهاست. قمِ ۹۵.۸ درصدی و سیستانوبلوچستانِ ۵۳.۷ درصدی، دو سر یک طیفاند که اگر درست خوانده شود، میتواند به تصمیمهای دقیقتر درباره زیرساخت، سرمایهگذاری و عدالت منطقهای منجر شود—تصمیمهایی که هدفشان نه «یکسانسازی مصنوعی» استانها، بلکه کاهش شکاف فرصتها و افزایش کیفیت زندگی در هر دو سوی طیف است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟