اگر قرار باشد در ژئوپلیتیکِ انرژی فقط یک نقطه را اهرم بنامیم، چرا اسم تنگه هرمز همیشه جلوتر از بقیه میآید؛ نقطهای که با چند کیلومتر آبراه، میتواند از شاخصهای تورم تا محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ را به هم گره بزند؟ در این تنگه دقیقاً چه چیزی جابهجا میشود که اختلالش فقط یک خبر دریایی نیست، بلکه به زبان اقتصاد یعنی شوک قیمت، جهش هزینه حمل، و بازنویسی زنجیره تأمین؟ ایران چگونه با اتکا به همین گلوگاه، بدون شعار و هیاهو، یک کارت ژئواکونومیک در دست دارد که در لحظه تنش با آمریکا، هزینه تصمیمگیری طرف مقابل را از عملیات به صورتحساب تبدیل میکند؟ در این نوشته، به بررسی اهمیت اقتصادی تنگه هرمز پرداخته میشود.
وضعیت ژئواکونومیک تنگه هرمز
تنگه هرمز گذرگاهی باریک و راهبردی است که خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل میکند. عرض این تنگه در باریکترین نقطه حدود ۳۳ کیلومتر است و مسیرهای کشتیرانی در آن تنها دو مسیر رفتوبرگشت به عرض حدود ۲ مایل دریایی دارند. این گذرگاه به قدری پرتردد و پراهمیت است که هرگونه تهدید نظامی یا اختلال امنیتی در آن میتواند به سرعت جریان عادی عبور کشتیها را مختل کند. بهدلیل نبود مسیرهای جایگزین کافی، تنگه هرمز به اهرمی ژئوپلیتیکی در تجارت جهانی انرژی تبدیل شده و خصوصاً برای ایران نقش یک برگ برنده است که میتواند از آن به عنوان ابزار فشار در برابر قدرتهای فرامنطقهای استفاده کند.
تنگه هرمز حیاتیترین گلوگاه انرژی جهان بهشمار میرود. بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام و مایعات معادل آن از این تنگه عبور میکند که این رقم تقریبا ۲۰درصد مصرف نفت جهان و بیش از یک چهارم کل نفت حملشده توسط دریا را تشکیل میدهد. همچنین این آبراه حدود ۲۲درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع را دربرمیگیرد که عمدتاً از سوی کشور قطر تأمین میشود. حدود ۸۰درصد محمولههای نفت و گاز عبوری راهی بازارهای آسیایی نظیر چین، هند، ژاپن و کره جنوبی میشوند. چنین سهم بزرگی از انرژی جهان، اهمیت ژئواکونومیک تنگه هرمز را در تأمین امنیت انرژی بینالمللی آشکار میسازد.
از آنجا که بخش عمدهای از صادرات نفت و گاز منطقه خلیج فارس تنها از طریق این تنگه امکانپذیر است، تنگه هرمز یک نقطه گلوگاهی بدون جایگزین عملیاتی برای بازار جهانی انرژی محسوب میشود. در صورت مختلشدن حتی موقت جریان نفت در این نقطه، تأخیرهای قابل توجه در عرضه ایجاد شده و هزینههای حملونقل افزایش مییابد که در نهایت میتواند به جهش قیمتهای انرژی در بازارهای جهانی منجر شود. تجربه نشان داده است که صرف افزایش تنشهای نظامی پیرامون هرمز، بلافاصله بازار نفت را ملتهب میکند؛ به عنوان نمونه در ژوئن ۲۰۲۵ تنها ظرف یک روز قیمت نفت برنت از ۶۹ دلار به ۷۴ دلار در هر بشکه صعود کرد که تحلیلگران آن را واکنش بازار به تنشهای منطقهای پیرامون هرمز دانستند. برآورد میشود ارزشی بالغ بر ۱ تا ۱٫۵ میلیارد دلار انرژی در هر روز از این تنگه عبور میکند، بنابراین هرگونه ناامنی در هرمز پیامدهای اقتصادی فوری و چشمگیری در پی خواهد داشت.
بخش دوم: وضعیت صادرات و واردات از مسیر تنگه هرمز
تنگه هرمز شاهراه صادرات انرژی خلیج فارس است. طبق آمار سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، بهطور میانگین روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و مایعات از این تنگه عبور کرده است. این شامل تقریباً ۱۵٫۵ میلیون بشکه در روز نفت خام و میعانات گازی بهعلاوه ۴٫۵ میلیون بشکه فرآوردههای نفتی در روز میشود. اگرچه در نیمه دوم ۲۰۲۵ بهدلیل محدودیتهای تولید اوپکپلاس حجم نفت خام عبوری اندکی کاهش یافت، اما صادرات بیشتر فرآوردههای پالایشی این کاهش را جبران کرد. در مجموع، جریان نفت از تنگه هرمز در سال ۲۰۲5 نسبتاً باثبات ماند و انتظار میرود در صورت عدم وقوع بحران، در سال ۲۰۲۶ اندکی افزایش یابد.
علاوه بر نفت خام و فرآوردهها، بخش عمده صادرات گاز منطقه نیز وابسته به این آبراه است. حدود یکپنجم تجارت جهانی LNG از طریق هرمز انجام میشود که بخش اعظم آن تولیدات کشور قطر است. قطر به تنهایی حدود ۹۰درصد صادرات سالانه LNG خود، معادل حدود ۷۷ میلیون تن در سال، را از مسیر تنگه هرمز انجام میدهد. همچنین امارات متحده عربی حجم کوچکی LNG صادر میکند که مجموعاً همراه با قطر حدود ۲۰درصد صادرات گاز مایع دنیا را تشکیل میدهد. بنابراین، هرمز تنها شریان نفت خام نسیت. این تنگه مسیر اصلی صدور گاز مایع خلیج فارس به بازارهای آسیایی نظیر چین، هند، کره، ژاپن و غیره است.
هرچند شهرت تنگه هرمز بیشتر به خاطر صادرات نفت و گاز است، واردات کالاهای اساسی به کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز شدیداً به این مسیر وابسته است. بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس بخش اعظم مواد غذایی و اقلام کشاورزی خود را از طریق دریا و عبور از هرمز تأمین میکنند. بنابر برآوردها حدود ۴٫۲درصد از تجارت جهانی غلات به مقصد کشورهای جنوب غرب آسیا از این تنگه عبور میکند و نزدیک به نیمی از آن از مبدأ برزیل و آرژانتین است. برای مثال بخش عمده واردات گندم، ذرت، جو، دانههای روغنی و شکر به کشورهای حاشیه خلیج فارس از مسیر هرمز وارد میشود. بنابراین در کنار تبعات انرژی جهانی، هرگونه وقفه در عبور و مرور دریایی هرمز میتواند امنیت غذایی منطقه را نیز به خطر بیندازد. این وابستگی دوگانه در صادرات انرژی و واردات کالاهای اساسی نشان میدهد که اهمیت تنگه هرمز فراتر از حوزه انرژی بوده و در تجارت و معیشت کشورهای منطقه نیز نقشی حیاتی دارد.
کشورهای وابسته به تنگه هرمز در صادرات
تقریباً تمامی کشورهای صادرکننده نفت و گاز در پیرامون خلیج فارس، سرنوشت صادراتشان مستقیم یا غیرمستقیم به باز ماندن تنگه هرمز گره خورده است. در ادامه به مهمترین این کشورها و میزان وابستگی هر یک به هرمز اشاره میشود:
- عربستان سعودی: بزرگترین صادرکننده نفت منطقه که حدود ۵٫۵ میلیون بشکه در روز نفت خام و میعانات را از طریق هرمز روانه بازار میکند و تقریباً حدود ۷۰درصد صادرات نفت عربستان را شکل میدهد. هرچند عربستان یک خط لوله به دریای سرخ تحت عنوان پایت لاین شرق به غرب با ظرفیت اسمی ۵ میلیون بشکه دارد، اما تمام صادرات آن را پوشش نمیدهد و همچنان بخش عمده نفت عربستان باید از هرمز عبور کند.
- امارات متحده عربی: روزانه حدود ۳ میلیون بشکه نفت خام را از طریق بنادر داخل خلیج فارس صادر میکند. امارات یک خط لوله از میادین ابوظبی به بندر فجیره در دریای عمان احداث کرده که ظرفیت حدود ۱٫۸ میلیون بشکه در روز دارد و بخشی از صادرات را خارج از تنگه انجام میدهد. با این حال، حتی با حداکثر بهرهبرداری از این خط لوله، امارات نمیتواند همه صادرات نفت خود را بدون عبور از هرمز انجام دهد و همچنان وابسته به این تنگه است.
- عراق: دومین تولیدکننده اوپک که تقریباً تمام صادرات حدود ۳٫۵ میلیون بشکه در روز نفت خام خود را از طریق پایانههای بصره در شمال خلیج فارس انجام میدهد. عراق خطوط لوله محدودی مانند خط قدیمی به بندر جیهان ترکیه با ظرفیت ۴۵۰ هزار بشکه برای صادرات جایگزین دارد که آن هم اغلب دچار تعطیلی یا نقصان بوده است. بنابراین عراق نیز برای صادرات نفت خود عملاً کاملاً متکی به مسیر هرمز است.
- کویت: تمامی صادرات نفت خام کویت که درواقع حدود ۲ میلیون بشکه در روز است، از طریق بنادر این کشور در خلیج فارس انجام میشود. کویت هیچ مسیر زمینی یا خط لولهای به خارج از خلیج فارس ندارد و ۱۰۰درصد صادرات نفت کویت وابسته به تنگه هرمز است.
- قطر: قطر علاوه بر صادرات LNG، روزانه حدود ۱٫۵ میلیون بشکه نفت خام و میعانات نیز تولید و صادر میکند. تمام صادرات نفت قطر و حدود ۹۰درصد از صادرات گاز مایع آن از راه دریا و عبور از تنگه هرمز به بازارهای آسیا و اروپا منتقل میشود. قطر هیچ مسیر جایگزین زمینی برای گاز مایع به جز خطوط لوله محدود به امارات و عمان برای مصرف منطقهای ندارد و از نظر صدور انرژی کاملاً به هرمز وابسته است.
- ایران: هرچند ایران دارای سواحل طولانی در دریای عمان است، اما بخش اعظم صادرات نفت خام ایران نیز از طریق پایانههای خلیج فارس و عبور از هرمز صورت میگیرد. در سال ۲۰۲۴ ایران حدود ۱٫۷ میلیون بشکه در روز نفت خام و ۰٫۸ میلیون بشکه فرآوردههای نفتی صادر کرده که عمدتاً راهی چین شدهاند. ایران اخیراً یک خط لوله به بندر جاسک با ظرفیت حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز در دریای عمان افتتاح کرده است، اما بهرهبرداری از آن محدود بوده و در تابستان ۲۰۲۴ کمتر از ۷۰ هزار بشکه در روز از این مسیر صادر شد و پس از سپتامبر ۲۰۲۴ عملاً صادراتی از جاسک انجام نگرفت.
- کشورهای کوچکتری نظیر بحرین نیز بهطور کامل متکی به تنگه هرمز هستند؛ بحرین نفت خام تولیدی محدود خود را از طریق خلیج فارس صادر میکند و خوراک پالایشگاههایش نیز از عربستان از طریق خط لوله تأمین و سپس محصولات پالایشی از بنادر بحرین بارگیری میشوند که همگی نیازمند عبور امن از تنگه هرمز هستند.
این کشورها در مجموع نزدیک به ۸۰درصد صادرات اوپک از منطقه خلیج فارس را تشکیل میدهند و اهمیت تنگه هرمز برای اقتصاد آنها فوقالعاده بالاست. در سوی دیگر این معادله، بزرگترین واردکنندگان نفت و گاز خلیج فارس قرار دارند که عمدتاً در آسیا هستند. کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بخش اعظم نفت وارداتی خود را از تولیدکنندگان خلیج فارس تأمین میکنند و بنابراین ثبات بازار انرژی آنها به باز بودن هرمز وابسته است.
آمار سال ۲۰۲۴ نشان میدهد حدود ۸۴درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز به بازارهای آسیایی میرود و چهار کشور چین، هند، ژاپن و کره جنوبی به تنهایی نزدیک به ۶۹درصد محمولههای نفتی هرمز را به خود اختصاص دادهاند. وابستگی سنگین شرق آسیا به نفت خلیج فارس بدین معناست که هر وقفهای در تنگه هرمز، این اقتصادهای بزرگ آسیایی را به سرعت دچار کمبود انرژی و افزایش قیمت سوخت خواهد کرد. در مقابل، اقتصادهای غربی هم از این محل آسیبپذیری دارند؛ مثلاً ایالات متحده اکنون حدود ۷درصد از واردات نفت خود را از طریق خلیج فارس دریافت میکند. با این حال، اثرات غیرمستقیم اختلال در هرمز با افزایش قیمت جهانی نفت همراه و به سرعت دامنگیر تمام اقتصادهای مصرفکننده انرژی در جهان خواهد شد.
کارت برنده ایران؛ سناریوی بستن تنگه هرمز
بستن تنگه هرمز همواره به عنوان برگ برنده یا اهرم فشار ایران در زمان اوجگیری تنش با آمریکا و متحدانش مطرح شده است. در مواقعی که ایران با فشارهای شدید مانند تحریمهای فلجکننده نفتی یا تهدیدات نظامی مواجه شده، مقامات ایرانی بارها تهدید به بستن هرمز کردهاند تا هزینه اقدام علیه ایران را برای طرف مقابل افزایش دهند. این تهدیدها سابقهای طولانی دارند؛ از زمان انقلاب ۱۳۵۷ و بهویژه طی جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ تا تنشهای برنامه هستهای در دهههای اخیر، تنگه هرمز همواره به عنوان یک وزنه ژئوپلیتیکی در دستان ایران شناخته شده است. استدلال تهران این است که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، دیگران نیز نباید از این مسیر نفت صادر کنند. بدین ترتیب ایران تلاش میکند از هرمز بهعنوان ابزاری بازدارنده در برابر فشارهای غرب استفاده کند.
عرض کم تنگه و مجاورت آن با سواحل ایران، به تهران امکان اعمال تهدیدات را میدهد. البته تهران میتواند دست به اقدامات ایذایی بزند که عبور و مرور را مختل کرده و بازار انرژی را ملتهب کند – بدون آنکه رسماً اعلان کند تنگه را بسته است. نکته مهم در توانمندیها و تاکتیکهای ایران است.
نیروی دریایی ایران بر اساس برآوردهای اطلاعاتی آمریکا حدود ۵ تا ۶ هزار مین دریایی در اختیار دارد. ایران قادر است بهسرعت تعداد زیادی مین را در آبهای کمعمق مسیرهای کشتیرانی هرمز کارگذاری کند، بهویژه از طریق زیردریاییهای خود شامل ۳ فروند زیردریایی سنگین کیلو کلاس روسی و بیش از ۲۰ فروند زیردریایی سبک غدیر. حتی تهدید مینگذاری میتواند طی چند روز تردد کشتیهای تجاری را متوقف کند، چرا که بیم برخورد با مین باعث میشود شرکتهای کشتیرانی حرکت نفتکشها را تعلیق کنند تا مسیر پاکسازی شود.
ایران یک شبکه گسترده موشکهای ضدکشتی مستقر در سواحل خود دارد که برد پوششی آنها کل عرض تنگه هرمز را در بر میگیرد. از جمله این تسلیحات، موشکهای بالستیک خلیج فارس با برد ~۳۰۰ کیلومتر و موشکهای هدایت راداری هرمز-۱ و هرمز-۲ با برد ~۳۰۰ کیلومتر هستند که برای هدفقراردادن کشتیهای متحرک طراحی شدهاند. همچنین موشکهای کروز نور (نسخه ایرانی C-802 با برد ~۱۲۰ کیلومتر) میتوانند شناورهای عبوری را هدف قرار دهند. این سامانههای موشکی در صورت شلیک میتوانند به نفتکشهای بدون اسکورت آسیب جدی وارد کنند یا حداقل عبور آنها را پرمخاطره سازند.
علاوه بر این، ایران در سالهای اخیر از پهپادهای رزمی و انتحاری برای ضربهزدن به اهداف دریایی نیز بهره گرفته است. برآورد میشود ایران هزاران فروند پهپاد با برد بلند در اختیار دارد. نمونه استفاده از پهپاد را در حملات انصارالله یمن به نفتکشها یا حملات منتسب به ایران علیه کشتیهای تجاری منطقه دیدهایم. حضور این تعداد پهپاد تهاجمی در زرادخانه ایران، که قابلیت حمل بمب یا انجام حمله انتحاری به کشتیها را دارند، تهدیدی جدی برای کشتیرانی در هرمز محسوب میشود. حمله به یک یا دو نفتکش توسط پهپادهای ایرانی میتواند بیم گستردهای در میان کشتیرانی تجاری ایجاد کرده و عملاً تردد را کُند یا متوقف کند.
درکنار موارد فوق، ایران توان بهکارگیری قایقهای تندرو تهاجمی توسط نیروهای سپاه پاسداران را نیز دارد که میتوانند با حربههایی مانند حملات سریع، امنیت عبور آنها را به مخاطره بیندازند. مجموعه این ابزارها به تهران امکان «ناامنسازی» تدریجی هرمز را میدهد.
البته پیامدهای اقتصادی یک اختلال جدی یا انسداد موقت در هرمز بسیار سنگین خواهد بود. بر اساس برآوردها، در صورت توقف کامل جریان نفت، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز عرضه نفت جهان معادل ۲۰درصد مصرف جهانی از بازار حذف میشود. چنین شوکی میتواند در همان روزهای نخست قیمت نفت را دهها دلار در هر بشکه افزایش دهد. سناریوهای بدبینانه حتی از جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه صحبت میکنند که به معنای چند برابر شدن قیمتهای کنونی است. این جهش قیمتی سوخت موجی از تورم جهانی در حد ۱درصد تا ۲درصد افزایش شاخص قیمتها به راه میاندازد و رشد اقتصادی کشورهای واردکننده را کند یا منفی میکند. اقتصادهای آسیایی و غربی بهعنوان مشتریان اصلی نفت هرمز با کاهش تولید صنعتی و حتی جیرهبندی انرژی روبرو خواهند شد. برآورد شده است در چنین وضعیتی، تولید ناخالص داخلی آسیا میتواند ۰٫۵درصد تا ۱درصد کاهش یابد. در بازار گاز نیز اختلال در صادرات LNG قطر حدود ۴ تا ۵ میلیون تن در ماه میتواند قیمت لحظهای گاز در آسیا را ۲۰درصد تا ۴۰درصد افزایش دهد و مشتریان را با کمبود مواجه سازد.
جمعبندی بحث
تنگه هرمز از منظر اقتصادی و راهبردی برای ایران و جهان اهمیتی بیبدیل دارد. این تنگه مجرای بخش قابل توجهی از انرژی جهان است و به همین دلیل ایران آن را به عنوان اهرمی در تقابلهای ژئوپلیتیکی خود میبیند. تهدید به بستن هرمز، برگ برنده ایران در مواقع بحران تلقی میشود چرا که میتواند ضربهای سنگین به اقتصاد جهانی وارد کند و رقبا را به تجدیدنظر در اقداماتشان وادارد. راهبرد تهران تاکنون حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در هرمز بوده است. از یک سو حضور نظامی و تسلیحاتی خود را در اطراف تنگه تقویت کرده و سیگنال آمادگی برای اختلال در آن را به دنیا میدهد، و از سوی دیگر از تحریک بیش از حدی که منجر به رویارویی مستقیم و انسداد کامل تنگه شود پرهیز کرده است. نتیجه آنکه ابعاد اقتصادی تنگه هرمز و اهمیت راهبردی آن برای ایران در تعامل تنگاتنگ با ملاحظات امنیتی و نظامی است. به بیان دیگر، هرمز شاهرگ اقتصاد انرژی ایران و منطقه است، اما همان شاهرگ میتواند در مواقع بحران به پاشنهآشیل اقتصاد جهانی تبدیل شود – عاملی که آن را به یکی از حساسترین نقاط ژئواکونومیک جهان بدل کرده است.
نویسنده
-
سیدمجتبی هاشمی دانشآموخته اقتصاد نظری از دانشگاه علامه طباطبایی، سردبیر چارسو اقتصاد و متمرکز بر دو حوزه پژوهشی تجارت و تعارض منافع است.
View all posts
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟