در روزهای اخیر، همزمان با آغاز و ادامه گفتوگوهای غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان، نشانههای فشار و آمادهسازی ریسک هم دیده شده است. از یک طرف گزارشهای خبری میگویند اختلاف بر سر دامنه دستورکار پابرجاست و آمریکا میخواهد موضوعات فراتر از هستهای را وارد کند. از طرف دیگر، ایالات متحده به کشتیهای تحت پرچم خود درباره عبور از تنگه هرمز توصیههای امنیتی تازه داده و بهطور ضمنی هزینه ریسک تردد را بالا برده است.
اگر طرف آمریکایی مسیر توافق را نپذیرد و تنش به سمت اقدام نظامی برود، اقتصاد منطقه با سه شوک همزمان مواجه میشود:
- شوک انرژی
- شوک حملونقل و بیمه
- شوک مالی–اعتباری
همین سهگانه اگر همزمان فعال شود، چیزی شبیه مالیات پنهان جنگ روی کل منطقه تحمیل میکند؛ مالیاتی که حتی کشورهایی که در ظاهر از قیمت بالاتر نفت منتفع میشوند هم در نهایت از آن آسیب میبینند، چون بیثباتی از جنس درآمد نیست، از جنس هزینه و ریسک است.
کانال انرژی، از تنگه هرمز تا گاز مایع قطر
تنگه هرمز یک گلوگاه واقعی است، نه یک تیتر رسانهای. دادههای رسمی اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد عبور نفت و فرآوردهها از هرمز در سال ۲۰۲۴ و فصل اول ۲۰۲۵ بیش از یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان را پوشش میداده و معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت و فرآوردهها بوده است. همین منطق درباره گاز هم برقرار است: حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی LNG در ۲۰۲۴ از هرمز عبور کرده که عمده آن از قطر بوده است. در یک صورتبندی دیگر، آژانس بینالمللی انرژی هم در فکتشیت خود تأکید میکند بخش اعظم LNG قطر و کل LNG امارات از هرمز میگذرد و سهم این مسیر در تجارت جهانی LNG نزدیک به یکپنجم است.
این یعنی سناریوی جنگ حتی اگر به بستهشدن کامل هرمز ختم نشود، با یک اختلال محدود هم میتواند قیمتها را جهشی کند، چون بازار انرژی قبل از اختلال فیزیکی هم روی ریسک قیمت میگذارد. در همین هفته، صرف گزارشهایی درباره احتمال بههمخوردن مذاکرات، قیمت نفت را حدود ۳ درصد بالا برد. و پس از هشدارهای دریایی آمریکا، نفت دوباره تحت تأثیر ریسک ژئوپلیتیک قرار گرفت و خبرها تصریح کردند که حدود ۲۰ درصد جریان نفت از هرمز میگذرد و همین برای ساختن پرمیوم ریسک کافی است.
پیامد منطقهای این شوک انرژی، چندلایه است:
درآمدهای نفتی دولتهای صادرکننده در کوتاهمدت ممکن است بالا برود، اما با یک شرط سخت: شرط این است که صادراتشان بدون اختلال ادامه یابد. در جنگ، این شرط تضمینشده نیست. نتیجه، نوسان شدید درآمد و مشکل برنامهریزی بودجهای است، نه صرفاً افزایش درآمد.
برای کشورهای واردکننده انرژی در منطقه، از ترکیه تا مصر و اردن، شوک قیمت مستقیم روی تورم و کسری حساب جاری مینشیند. این کشورها در سناریوی پرتنش، هم انرژی گرانتر میخرند، هم هزینه حمل و بیمه بالا میرود.
برای بازار گاز، حساسیت از نفت هم بیشتر است چون LNG قطر سهم بالایی در صادرات جهانی دارد و خود قطر طبق برآورد EIA نزدیک ۲۰ درصد LNG جهان را صادر میکند. هر اختلال یا حتی ریسک بالا در مسیر هرمز، قیمت گاز در آسیا و اروپا را هم تحریک میکند و از آن مسیر، هزینه تولید برق و صنعت در کل منطقه بالا میرود.
جنگ بهجای اینکه فقط یک شوک قیمتی در نفت باشد، میتواند به یک شوک همزمان نفت و گاز تبدیل شود. و وقتی نفت و گاز همزمان تکان میخورند، تورم وارداتی، هزینه تولید و هزینه بودجهای یارانهها همزمان بالا میرود.
کانال حملونقل، بیمه و مالیات پنهان جنگ روی تجارت منطقه
در ادبیات اقتصادی، جنگ لزوماً با نابودی فیزیکی شروع نمیشود؛ با افزایش هزینه مبادله شروع میشود. اولین علامت قابل اندازهگیری، بیمه و حمل است. گزارش رویترز در تابستان ۲۰۲۵ نشان داد فقط با بالا رفتن تنشهای مرتبط با هرمز، پرمیوم بیمه جنگ برای محمولههای خلیج فارس از حدود ۰.۲ تا ۰.۳ درصد به حدود ۰.۵ درصد ارزش کشتی جهش کرد؛ افزایشی که برای یک سفر هفتروزه میتواند دهها هزار دلار هزینه اضافه روزانه بسازد.
برای فهم بزرگی عدد، کافی است بدانیم بیمه جنگ روی ارزش کشتی محاسبه میشود و وقتی کشتیهای بزرگ ارزشهای چندده تا چندصد میلیون دلاری دارند، تغییر چنددهم درصدی یعنی هزینههای روزانه جدی. همین تجربه در بحران دریای سرخ هم تکرار شد: رویترز گزارش کرده بود که پس از حملات، پرمیوم جنگ در دریای سرخ از حدود ۰.۳ درصد به حدود ۰.۷ درصد رسید و در برخی موارد تا ۱ درصد هم کوت شده است.
حالا اگر سناریوی شکست مذاکرات ایران و آمریکا به درگیری برسد، پیامد برای تجارت منطقه از چند مسیر میآید:
- افزایش هزینه بیمه و کرایه حمل برای کل خلیج فارس: حتی اگر همه مسیرها بسته نشوند، صرف افزایش ریسک باعث میشود شرکتهای کشتیرانی نرخها را بازقیمتگذاری کنند. در بحرانهای قبلی منطقه، رویترز گزارش داده بود اختلال و ریسک میتواند نرخها را بالا ببرد و حتی درباره افزایش پرمیوم بیمه بار به چند دلار در هر بشکه هم هشدار داده شد.
- گسترش اثر دومینویی به زنجیره تأمین کالاهای غیرانرژی: اقتصاد منطقه فقط نفت نیست. بخش بزرگی از واردات مواد غذایی، نهادههای صنعتی، قطعات و کالاهای سرمایهای از همین مسیرهای دریایی میآید. وقتی بیمه و حمل گران میشود، قیمت تمامشده واردات بالا میرود و تورم از کانال کالاهای مصرفی و واسطهای پخش میشود.
الگوی دریای سرخ نشان میدهد هزینه حمل میتواند به سطح کل اقتصاد جهانی سرایت کند. بانک جهانی در گزارش خود درباره بحران دریای سرخ میگوید شاخص Drewry World Container Index در نوامبر ۲۰۲۴ همچنان ۱۴۱ درصد بالاتر از سطح پیش از بحران بوده و در مسیرهای درگیر، نرخها بهمراتب بیشتر جهش کرده است. صندوق بینالمللی پول هم در تحلیل خود از حملات دریای سرخ نشان داد افت تردد و طولانیشدن مسیرها چگونه به کاهش تماسهای بندری و اخلال در شبکه تجارت منجر میشود. ترجمه این تجربه برای خلیج فارس روشن است. اگر هرمز به منطقه پرریسک پایدار تبدیل شود، شما با یک مالیات پنهان پایدار روبهرو میشوید، نه یک شوک یکروزه. این مالیات پنهان روی همه مینشیند: از صادرکننده پتروشیمی تا واردکننده گندم، از کارخانه تا مصرفکننده.
در همین روزهای جاری هم خودِ خبر هشدار دریایی آمریکا به کشتیها یک علامت اقتصادی است؛ یعنی بازیگر اصلی، ریسک عبور را رسمی و عمومی کرده و این همان چیزی است که شرکتهای بیمه و حملونقل روی آن سوار میشوند.
کانال مالی و سرمایه
کانال سوم، کمتر دیده میشود اما اثرش پایدارتر است؛ زیرا اثرپذیری آن از محل سرمایه و اعتبار است. جنگ یا احتمال جنگ، سه پیامد مالی برای منطقه دارد:
- افزایش ریسک کشور و هزینه تأمین مالی: دولتها و شرکتها برای انتشار اوراق یا جذب سرمایه، با نرخهای بالاتر مواجه میشوند. در عمل، جنگ یعنی افزایش اسپرد و تبدیل عدم قطعیت به قیمت.
- تعویق سرمایهگذاری و توقف پروژهها: پروژهها با ریسک امنیتی و بیمهای گران میشوند و افق بازگشت سرمایه نامطمئنتر میشود.
- انتقال سرمایه به داراییهای امنتر و فشار روی ارزهای منطقهای: حتی در اقتصادهایی که ذخایر ارزی بالاتری دارند، شوک انتظارات میتواند جریان سرمایه را تغییر دهد و بانک مرکزی را وارد فاز دفاعی کند.
اگر فرض کنیم ایران مسیر مذاکره را برای رفع تحریم و کاهش اصطکاک دنبال میکند، اما طرف آمریکایی همزمان سقف مطالبات را بالا میبرد و به سمت گزینه نظامی برود، هزینه اقتصادی این تصمیم الزاماً روی ایران تنها نمینشیند؛ روی کل منطقه مینشیند، چون گلوگاهها منطقهایاند و شبکه تجارت منطقه به هم متصل است. اختلاف بر سر دامنه مذاکرات و تلاش برای وارد کردن موضوعات فراتر از هستهای، در گزارشهای خبری به عنوان یکی از محورهای شکاف مطرح شده است. بازار نفت در همین چند روز نشان داد اخبار مربوط به شکست یا سختشدن مذاکرات را فوراً به قیمت تبدیل میکند و پرمیوم ریسک را بالا میبرد. این یعنی اگر سناریو از خبر به عمل برسد، شوک از جنس موج کوتاه بازار نخواهد بود؛ تبدیل به تغییر پایدار هزینه مبادله و هزینه سرمایه خواهد شد.
جنگ، حتی بدون بستهشدن هرمز هم میتواند اقتصاد منطقه را پرهزینه کند
اگر مسیر از مذاکره به جنگ منحرف شود، فجایع اقتصادی منطقه الزاماً به معنای فروپاشی فوری نیست؛ معنایش فعال شدن همزمان سه کانال شوک است که مجموع آنها میتواند رشد را کند، تورم را تحریک و بودجهها را بیثبات کند:
- شوک انرژی به دلیل وزن هرمز در نفت و LNG و نقش قطر در LNG جهانی
- شوک حملونقل و بیمه که در نمونههای قبلی با چنددهم درصد افزایش پرمیوم بیمه، به دهها و صدها هزار دلار هزینه اضافه برای هر سفر و جهش نرخهای حمل منجر شده
- شوک سرمایه و اعتبار که از مسیر ریسک کشور و تعویق پروژهها و خروج سرمایه، هزینه تأمین مالی را بالا میبرد و اثرش پایدارتر از شوک قیمتی نفت است
حتی برای کشورهایی که تصور میکنند از افزایش قیمت نفت سود میبرند، جنگ یک بازی برد نیست، چون سود کوتاهمدت با هزینههای پایدار بیمه، حمل، امنیت انرژی و ریسک سرمایه خنثی میشود. و از طرف دیگر، هرچه مسیر مذاکره از حالت رفع گلوگاه به حالت بحرانسازی منحرف شود، هزینه منطقهای این تصمیم بیشتر خواهد شد؛ هزینهای که از دل آمارهای گلوگاه هرمز و تجربه بیمه و حمل در تنشهای مشابه قابل ردیابی است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟