گزارش تحلیلی شبکه «یورونیوز» از وضعیت بحرانی تجارت در سال ۲۰۲۵، تصویری از بلوک سبز اروپا را ترسیم میکند که میان دو لبه گازانبر قدرتهای اقتصادی جهان گرفتار شده است. از یک سو، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، تهاجمیترین عملیات تجاری آمریکا در یک قرن اخیر را رقم زده و از سوی دیگر، چین با استفاده ابزاری از مواد معدنی حیاتی، شریانهای فناوری اروپا را هدف قرار داده است. بروکسل که همواره خود را متعهد به نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد میدانست، اکنون در دنیایی که همکاریهای جهانی جای خود را به خودکفایی تهاجمی داده، با محدودیتهای شدیدی برای مانور اقتصادی روبرو است.
شوک اول؛ درونگرایی ناگهانی بزرگترین اقتصاد جهان
نخستین ضربه در سال ۲۰۲۵ از سمت واشنگتن وارد شد. دولت آمریکا با اجرای یک دستور کار تجاری ملیگرایانه، موج گستردهای از تعرفهها را علیه متحدان و شرکای تجاری خود اعمال کرد. این اقدام نه تنها صادرات مستقیم اروپا به آمریکا را تحت شعاع قرار داد، بلکه باعث تغییر مسیر جریانهای تجاری جهانی به سمت بازارهای بازتر اروپا شد. این «سیل کالاهای سرگردان» فشار مضاعفی را بر تولیدکنندگان داخلی قاره سبز وارد کرد که پیش از این نیز با هزینههای بالای انرژی دستوپنجه نرم میکردند.
بازگشت سیاستهای «اول آمریکا» در حوزه تجارت، وابستگی امنیتی اروپا به ایالات متحده را به یک نقطه ضعف استراتژیک تبدیل کرده است. در حالی که جنگ اوکراین همچنان ادامه دارد، بروکسل دریافته است که تکیه بر واشنگتن در حوزه امنیت، توانایی این بلوک را برای پاسخ مقتدرانه به شوکهای تجاری آمریکا فلج کرده است.
شوک دوم؛ نبرد پکن با اهرم عناصر نادر خاکی
همزمان با فشارهای غرب، چین نیز جبهه جدیدی را علیه اروپا گشود. پکن با درک وابستگی حیاتی بخش فناوری اروپا به عناصر نادر خاکی، محدودیتهای شدیدی را بر صادرات این مواد اعمال کرد؛ موادی که از تولید ماشینهای لباسشویی تا قطعات پیشرفته هواپیما به آنها وابسته هستند. اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، این وضعیت را «شوک دوم چین» نامیده است.
این اصطلاح تنها به محدودیت مواد معدنی اشاره ندارد، بلکه به پدیده «مازاد تولید صنعتی چین» نیز میپردازد. پکن برای جبران کاهش تقاضای داخلی و مقابله با تعرفههای آمریکا، بازار اروپا را با کالاهای ارزانقیمت اشباع کرده است. این روند، صنایع کلیدی اروپا از جمله خودروسازی و تجهیزات انرژیهای تجدیدپذیر را در معرض خطر نابودی قرار داده و اتحادیه را به سمت اتخاذ تدابیر حفاظتی سوق داده است.
عبور از آرمانگرایی به رئالیسم اقتصادی
اتحادیه اروپا در حال سپری کردن «دوران بلوغ دردناک» است. دههها اصرار بر قواعد سازمان تجارت جهانی (WTO) در دنیایی که دیگر کسی به آن قواعد احترام نمیگذارد، اروپا را به یک «بازیگر خلعسلاح شده» تبدیل کرده است.
واقعیت این است که اروپا دیگر نمیتواند همزمان «دوست صمیمی آمریکا» و «شریک تجاری چین» باقی بماند. استراتژی «حرکت بر لبه طناب باریک» که یورونیوز به آن اشاره کرده، عملاً به پایان رسیده است. بروکسل اکنون متوجه شده که تنوعبخشی به منابع تأمین، نه یک انتخاب، بلکه تنها راه برای «ابقای حاکمیت اقتصادی» است. وابستگی به عناصر نادر چین همان قدر خطرناک است که وابستگی به گاز روسیه بود؛ با این تفاوت که جایگزین کردن فناوری چین، به مراتب پیچیدهتر و زمانبرتر از تغییر تأمینکننده انرژی است.
جستوجوی بازارهای جدید؛ از خاورمیانه تا آمریکای لاتین
در واکنش به این تنگنای تاریخی، اتحادیه اروپا نگاه خود را به سمت جنوب جهانی معطوف کرده است. تلاش برای تقویت ائتلافهای اقتصادی با آمریکای لاتین، خاورمیانه و آفریقا، راهبرد جدید بروکسل برای کاهش وابستگی به دو ابرقدرت شرق و غرب است.
از نگاه واقعبینانه، این چرخش تجاری برای اروپا یک مسیر پر از دستانداز خواهد بود. بازارهای جدید در آفریقا و آمریکای لاتین، لزوماً ظرفیت جذب کالاهای با فناوری بالای اروپا را به اندازه آمریکا ندارند و از سوی دیگر، چین پیش از این نفوذ عمیقی در این مناطق پیدا کرده است. اروپا در حال مسابقهای با زمان است تا پیش از آنکه صنایع داخلیاش زیر بار تعرفههای آمریکا و کالاهای ارزان چین له شوند، پایگاههای جدیدی برای صادرات و تأمین مواد اولیه خود بیابد.
چشمانداز آینده؛ تولد یک اروپای امنیتمحور
سال ۲۰۲۶ برای اتحادیه اروپا سالِ «تست تابآوری» خواهد بود. انتظار میرود بروکسل ابزارهای دفاع تجاری خود را تقویت کرده و به سمت «اقتصاد جنگی» در حوزه فناوری حرکت کند. استراتژی اروپا برای بقا، دیگر بر پایه «تجارت آزاد جهانی» نخواهد بود، بلکه بر پایه تجارت با شرکای قابل اعتماد بنا خواهد شد.
در نهایت، اگر اروپا نتواند در جلب نظر بازارهای نوظهور موفق شود و همزمان شکاف فناوری خود را با آمریکا و چین پر کند، ریسک تبدیل شدن به یک «موزه صنعتی» بزرگ را لمس خواهد کرد. حرکت به سمت بازارهای آفریقا و خاورمیانه، نه یک مانور تجاری ساده، بلکه تلاشی برای تعریف مجدد جایگاه قاره سبز در نظم نوین جهانی است؛ نظمی که در آن قدرت، بیش از قواعد بینالمللی حرف برای گفتن دارد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟