اسناد بررسیشده توسط جیمز هنری، خبرنگار اقتصادی دیسیریپورت، نشان میدهد فدرال رزرو نیویورک طی دو ماه گذشته بیسروصدا دهها میلیارد دلار نقدینگی از مسیر عملیات ریپو به بانکها تزریق کرده؛ اقدامی که بهگفته نویسنده گزارش میتواند نشانهای نگرانکننده از کمبود نقدینگی در بانکهای بزرگ و احتمال تکرار سناریوهای بحران مالی باشد.
باز هم بانکهای بزرگ با کمبود پول نقد مواجهاند؛ نشانههای یک نجات تاریخی دیگر و رکودی در راه؟ نشانههای هشداردهندهای که حاکی از کمبود جدی نقدینگی دستکم در یکی از بانکهای آمریکایی موسوم به خیلی بزرگ برای ورشکست شدن است، این آخر هفته در اسنادی آشکار شد که جیمز هنری، خبرنگار اقتصادی دیسیریپورت، آنها را بررسی کرده است.
در دو ماه گذشته، فدرال رزرو بیسروصدا دهها میلیارد دلار پول نقد به بانکها تزریق کرده است. هیچکس این موضوع را اعلام نکرد. هنری شواهد را در سوابق عمومی پیدا کرد؛ مدارکی که کمتر خبرنگاری در حوزه والاستریت به آنها مراجعه میکند، اما ما در دیسیریپورت بهطور منظم آنها را بررسی میکنیم. بانک فدرال رزرو نیویورک، در نقشی شبیه یک بابانوئل مالی برای بانکدارانی که بیپروا و بیانضباط عمل میکنند، ساعت ۸ صبح روز بعد از کریسمس ۱۷ میلیارد دلار پول نقد به بانکی یا بانکهایی نامشخص تحویل داد.
این فقط تازهترین تحول ترسناکی است که تا این لحظه گزارش نشده بود. این موج ناگهانی کمبود نقدینگی، نگرانیهای جدی درباره ثبات بزرگترین بانکها و شکست کامل نهادهای نظارتی قرن بیستویکم در شناسایی بهموقع مشکلات و حفاظت از مردم ایجاد میکند.
تقاضاهای ناگهانی برای پول نقد جهت پوشش کمبودها از هالووین شروع شد. آن روز فدرال رزرو نیویورک بیش از ۵۰ میلیارد دلار به یک یا چند بانک ناشناس تزریق کرد. از آن زمان، این نهاد در ۱۴ نوبت دهها میلیارد دلار به بانکها تزریق کرده و تقریبا هر سه روز کاری یکبار سیل اسکناسهای سبز را روانه کرده است. این وضعیت را با پنج سالی که از ژوئیه ۲۰۲۰ آغاز میشود مقایسه کنید: در آن دوره عملا چنین تزریقهایی انجام نشده بود؛ همانطور که نمودار موجود در وبسایت فدرال رزرو نیویورک نشان میدهد.
الگوی تازه تزریق پول نقد؛ از هالووین تا پس از کریسمس
هرچند فدرال رزرو نیویورک مشخص نمیکند کدام بانکها از این تزریقها بهره بردهاند، اما سوابق دیگری که هنری یافته نشان میدهد ذینفعان اصلی بانک آو آمریکا، بارکلیز، سیتی، اچاسبیسی، یوبیاس و احتمالا نگرانکنندهتر از همه، بزرگترین هلدینگ بانکی کشور یعنی جیپی مورگان چیس اند کمپانی هستند. و این پایان ماجرا نیست. احتمال دارد تزریقهای نقدینگی بهزودی بسیار بزرگتر شوند.
در یک تغییر سیاستی مبهم در ۱۰ دسامبر که هیچیک از سازمانهای بزرگ خبری مالی آن را گزارش نکردهاند، فدرال رزرو نیویورک عملا خزانه خود را به روی بانکهای گرفتار باز کرد. تنها دلیلی که فدرال رزرو نیویورک چنین کاری میکند این است که بهخوبی انتظار دارد تقاضا برای تزریق نقدینگی بهزودی جهشی و انفجاری شود.
تغییر سیاست ۱۰ دسامبر و پیام به بازار: سقفها برداشته شد
فدرال رزرو نیویورک اعلام کرد از این پس عملیات ریپوی شبانه بهصورت ایستاده دیگر سقف عملیاتی تجمیعی نخواهد داشت. این اطلاعیه مبهم ظاهرا به بانکداران میگوید که میتوانند برای پوشش کمبودها تا ۲۴۰ میلیارد دلار پول نقد در هر روز دریافت کنند. حتی اگر این سیاست را محدودتر تفسیر کنیم، اجازه میدهد تزریق نقدی دو بار در روز انجام شود؛ یعنی تا ۸۰ میلیارد دلار برای هر بانک در یک روز، بدون هیچ سقف کلی برای کل صنعت بانکی.
برای درک بزرگی این رقم، این را در نظر بگیرید: مجموع سود شش بانک بزرگ در سال گذشته ۱۵۲ میلیارد دلار بوده است؛ رقمی کمتر از مقداری که هر دو بانک از میان آنها میتوانند طبق تفسیر محدود این سیاست، در یک روز بهصورت نقد دریافت کنند. برای دریافت این پول نقد، بانکها اوراق خزانه، اوراق قرضه، وامهای رهنی و دیگر اوراق بهادار را بهعنوان وثیقه تحویل میدهند؛ سازوکاری که ریپو نام دارد. سپس میتوانند در قبال آن، پول نقد را با ارزش اسمی وام بگیرند.
بیل بلک، که بهعنوان یک ناظر بانکی سه دهه پیش رسواییهای پسانداز و وام را افشا کرد و آن پروندهها به زندانی شدن نزدیک به ۹۰۰ بانکدار ردهبالا انجامید، میگوید بانکها در این سازوکار نرخهای بهره بسیار پایینی هم میپردازند. بلک همچنین یادآوری میکند که اگر شرکتهای مادرِ این بانکها به دادگاههای ورشکستگی پناه ببرند، قواعد معمول اعمال نمیشود؛ یک امتیاز دولتی کمتر شناختهشده دیگر برای بانکدارانی که بد رفتار میکنند.
ریپو چگونه کار میکند و چرا حساسیتزاست؟
بلک میگوید این موضوع تقریبا هر پنج سال یکبار تکرار میشود؛ اینکه بانکها برای پول نقد به فدرال رزرو رجوع میکنند. در واقع، سوابق دیگر فدرال رزرو که ما بررسی کردهایم، عملا این الگو را تایید میکند.
اما چرا؟ هنری و بلک هر دو استدلال میکنند و این استدلال منطقی به نظر میرسد که نهادهای نظارتی بانکی کارشان را انجام نمیدهند. بلک پیشتر نشان داده بود آزمونهای فشار که بسیار تبلیغ میشوند طوری طراحی شدهاند که هیچ بانکی ورشکست نشود. هنری هم نشان داده بانکهای بزرگ قواعد را زیر پا میگذارند و حتی احکام دادگاههایی را که بخشش تخلفات گذشته را مشروط به تکرار نشدن میکردند، نادیده میگیرند. بانکداری آمریکا چیزی دارد که من آن را ظاهرِ تنظیمگری مینامم؛ موضوعی که در افشای صنعت کازینو در سال ۱۹۹۲ با عنوان معابد شانس بررسی کرده بودم.
هنری و بلک باید بهعنوان قهرمانان ملی ستوده شوند، چون مراقب جیب مردماند. اما در عوض، بلک در کپیتول هیل و در محافل نهادهای ناظر بانکی فردی نامطلوب تلقی میشود و من هم با مقامهای دولتی و دانشگاهی مواجه شدهام که با شنیدن نام هنری و دههها کار او، با تحقیر واکنش نشان میدهند، بدون اینکه به نقصی مشخص اشاره کنند. بلک بعدها یک حوزه تازه در جرمشناسی توسعه داد و کتابی جذاب درباره یافتههایش نوشت: بهترین راه دزدی از بانک این است که مالک بانک باشید. در رکود بزرگ ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰، جیپیمورگان میلیاردها دلار کمک نجات دریافت کرد. بانک میگوید مقررات فدرال آن را مجبور کرده بود این پول را بگیرد.
اگر آمریکا با یک فاجعه تازه در والاستریت روبهرو شود، جیپیمورگان احتمالا هر کمکی را که بخواهد دریافت میکند؛ شاید حتی با این استدلال که باید پول به آن تزریق شود، بانک را مجبور به پذیرش کمک کنند.
تمرکز نگرانیها روی جیپی مورگان؛ از تجربه ۲۰۰۸ تا امروز
بهطور ویژه، جیپیمورگان چیس اند کمپانی، شرکت مادر این بانک، محل نگرانی است؛ زیرا این شرکت در افشاگریهای اجباری که کمتر خبرنگاری آنها را بررسی میکند اما جیم هنری بررسی کرده، اعلام کرده متعهد به تحویل بیش از ۵۹۰۰ تُن نقرهای است که در اختیار ندارد. دادههای دولتی نشان میدهد نقره قابل معامله در حال حاضر نسبتا کمیاب است.
بانک قراردادهایی برای نقرهای فروخته که مالک آن نبوده، با این انتظار که قیمت کاهش مییابد. سپس قصد داشته قراردادها را با قیمت پایینتر بازخرید کند و از تفاوت قیمت سود ببرد. این روش پرریسک فروش استقراضی یا شورت سلینگ نام دارد. خرید سهام یا داراییهای دیگر و نگهداری آنها با امید افزایش قیمت را لانگ بودن میگویند؛ کاری که بیشتر سرمایهگذاران انجام میدهند، چون ریسک کمتری دارد.
جیپیمورگان در تنگنایی گرفتار شده، چون قیمت نقدی نقره از زمانی که دونالد ترامپ به قدرت رسیده تقریبا سه برابر شده است. این وضعیت، در معرض ریسکی قرار میدهد که من آن را تا حدود ۱۳.۷ میلیارد دلار محاسبه میکنم؛ رقمی تقریبا برابر با سودی که جیپیمورگان در هر ۹۰ روز به دست میآورد، هرچند احتمال دارد در عمل تنها بخشی از آن به شکل هزینه واقعی محقق شود.
ریسک نقره و فروش استقراضی؛ روایتی از یک تنگنا
مشکل بزرگ این است که نقره واقعی کافی برای معامله وجود ندارد تا جیپیمورگان بتواند از تنگنایی که با طمع بیمهار ایجاد کرده، بیرون بیاید. هرچه قیمت نقره بالاتر برود، آسیب بانک بیشتر میشود. این وضعیت با یک عامل دیگر هم تشدید میشود: سامسونگ باتری قدرتمندی برای خودروهای برقی توسعه داده که میتواند هزار مایل پیمایش داشته باشد و در کمتر از ده دقیقه شارژ شود. این باتری برای هر خودرو یا کامیون تقریبا به یک کیلو نقره نیاز دارد. و در حالی که فروش خودروهای برقی در آمریکا کاهش یافته، در چین که بزرگترین بازار خودروی جهان است و نیز در دیگر نقاط جهان، با شتاب در حال افزایش است. در نروژ، حدود ۹۰ درصد خودروهای نو فروختهشده برقی هستند.
یک مشکل کوچکتر هم از سوی دولت ترامپ مطرح میشود؛ دولتی که فقط در روز کریسمس دستکم یکدوجین موشک تاماهاوک بهسوی آنچه افراطگرایان مسلمان در نیجریه نامیده شد شلیک کرد. هر موشک تاماهاوک حدود ۵۰۰ اونس نقره مصرف میکند؛ با قیمت فعلی حدود ۸۰ دلار برای هر اونس، یعنی ۴۰ هزار دلار نقره در هر موشک.
شرطبندیهای بد
جیپیمورگان سابقهای مستند از شرطبندیهای سفتهبازانه بسیار بد دارد؛ از جمله معاملهای در سال ۲۰۱۲ که به زیانی حدود ۶ میلیارد دلار یا بیشتر تبدیل شد؛ فاجعهای که بانک ابتدا تلاش کرد آن را برای خبرنگاران مالی برجسته، مسئلهای جزئی جلوه دهد. بانک ادعا کرد پوششی که قرار بود ریسک را کاهش دهد، به یک شرطبندی سفتهبازانه و غیرمجاز توسط یک معاملهگر در دفتر لندن تبدیل شده و همان معاملهگر هم اخراج شده است. اما واقعیت، آنطور که آن زمان گزارش کردم، این است که یک پوشش ریسک، که قراردادی حقوقی و پیچیده است، نمیتواند ناگهان به شرطبندی سفتهبازانه تبدیل شود؛ همانطور که ازدواج من نمیتواند به یک سگ تبدیل شود. با این حال، خبرنگاران والاستریت که به جریان غالب تن میدهند، این ادعای بیپایه بانک را تکرار کردند.
نگرانیهای عمیق
موج ناگهانی کمبود نقدینگی، نگرانیهای جدی درباره ثبات بزرگترین بانکها و شکست کامل نهادهای نظارتی قرن بیستویکم در شناسایی بهموقع مشکلات و حفاظت از مردم ایجاد کرده است. آیا والاستریت بهزودی مانند ماههای پایانی دولت جورج دبلیو بوش، به دنبال یک نجات عظیم دیگر خواهد رفت؟ رهبران کنگره از هر دو حزب در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ اصرار داشتند که چنین فاجعهای دیگر هرگز رخ نخواهد داد یا ضرورتی نخواهد داشت. شما این را باور میکنید؟
اگر فکر میکنید احتمال کمی وجود دارد که دولت ترامپ هرچه والاستریت بخواهد به آن بدهد، به یاد داشته باشید که دونالد ترامپ همین تازگی نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار از پول شما را صرف نجات مالی آرژانتین کرد. پس یک سوال بدیهی مطرح میشود: نیاز ناگهانی به تزریقهای سریالی و اکنون نامحدود نقدینگی، آیا نشانه تکرار فروپاشی اقتصادی ۲۰۰۸ است؟ فروپاشیای که بنا به برخی معیارها، آسیبهایی عمیقتر و ماندگارتر از رکود بزرگ برجا گذاشت.
هزینه عظیم
پروفسور الکساندر جی. فیلد از مدرسه کسبوکار دانشگاه سانتا کلارا میگوید رکود بزرگ آمریکا به اندازه ارزش دو سال تولید اقتصادی کشور، یعنی تولید ناخالص داخلی، هزینه داشت. برآورد او با محاسبات سرانگشتی من در همان زمان همخوانی دارد؛ زمانی که من از معدود خبرنگاران منتقد شرایط نجات مالی بودم.
برای لحظهای ارزیابی پروفسور فیلد را در ذهن نگه دارید: دو سال از تمام فعالیت اقتصادی همه مردم آمریکا دود شد و به هوا رفت؛ دهها میلیون نفر از نظر مالی نابود شدند و بسیاری هنوز هم به وضعیت پیشین بازنگشتهاند؛ در حالی که به جای پیگرد قضایی یا دستکم برکناری، مدیران ارشد بانکی در قدرت ماندند و بستههای حقوقی عظیمشان هر سال بزرگتر شد.
هنری این تزریقهای نقدی را سوسیالیسم بانکسترها مینامد؛ منظور او سیاست عملیای است که اجازه میدهد بانکها وقتی شرطبندیهای سفتهبازانهشان موفق میشود سودهای بزرگ ببرند، اما وقتی شرطبندیها خراب میشود، زیانها به دوش بقیه جامعه بیفتد. من هم موافقم. تا وقتی سهامداران در معرض پاک شدن کامل سرمایهشان نباشند، مدیران ارشد بانکها به رفتارهای مالی خطرناک ادامه میدهند؛ با کمک حسابداریهای مشکوک و آزمونهای فشار که طوری طراحی شدهاند که بانکها در هر شرایطی قبول شوند، حتی اگر وضعیت مالیشان لرزان باشد. شرطبندیهای موفق و کمکهای فدرال رزرو، ارزش سهام و اختیار خرید سهام مدیران و هیاتمدیره را بالا میبرد، اما زیانها عملا برای آنها هزینهای ندارد.
بانکداران اخلاقی؟
در سازوکاری که در آن اگر برنده شوند سود میبرند و اگر ببازند مردم هزینه را میپردازند، چه کسی جز نادرترین موجود ممکن، یعنی یک بانکدار عمیقا اخلاقمدار، مسیر دیگری را انتخاب میکند؟
هنری معتقد است تزریقهای اخیر بهطرز غریبی یادآور کمک فدرال رزرو نیویورک به شرکت آفشور عجیب جفری اپستین، فرد متهم به کودکآزاری، با نام لیکوئید کپیتال فاندینگ در ۱۷ سال پیش است. وقتی سرمایه اپستین تبخیر شد، فدرال رزرو نیویورک پول نقد تزریق کرد. شرکت با این حال شکست خورد. اما چرا فدرال رزرو نیویورک وارد یک شکست تجاری معمولی شد؟ سرمایهداری تا حدی بر این ایده استوار است که کسبوکارها شکست میخورند و شرکتهای بهتر ادارهشده رشد میکنند. چرا باید تلاش شود یک شرکت آفشور نجات پیدا کند؟
هنری، پژوهشگر عدالت جهانی دانشگاه ییل که دههها صرف افشای تراکنشهای مالی غیرقانونی کرده، یادآوری میکند بانک سرمایهگذاری قدیمی والاستریت یعنی بیر استرنز ۴۰ درصد از لیکوئید فاندینگ را در اختیار داشت؛ جیپیمورگان هم در این شرکت دخیل بود؛ شرکتی که تا حدی یک دور زدن مجرمانه مالیاتی محسوب میشد. بیر استرنز خیلی زود فروپاشید و بسیاری از سرمایهگذاران بخش عمده داراییشان را از دست دادند؛ لمان برادرز هم همین سرنوشت را داشت. در هر دو مورد، سفتهبازی افسارگسیخته، کنترلهای مالی داخلی ضعیف و ناظرانِ چشمبسته مقصر بودند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟