در فضای تحلیلهای روز که اغلب روی متن مذاکرات اخیر ایران و آمریکا زوم میکنند، این قسمت تلاش میکند مسیر دیگری را روشن کند: اگر نتیجه مذاکره هرچه باشد، اقتصاد ایران برای خروج از چرخه فشار تورمی و محدودیت سرمایهگذاری، نیازمند یک «چیدمان پایدار» در روابط اقتصادی خارجی است. گفتوگو با امیرحسین عربپور دقیقاً از همین نقطه شروع میشود: دیپلماسی اقتصادی یک شعار تزئینی نیست؛ یک رویکرد اجرایی است برای تبدیل روابط خارجی به «منفعت اقتصادی»، از مسیر تجارت، سرمایهگذاری، انتقال فناوری و سازوکارهای مالی.
عربپور در ابتدای گفتوگو یک نکته کلیدی را برجسته میکند: اصطلاح «دیپلماسی اقتصادی» در ادبیات جدیدتر است، اما اصلِ موضوع، به قدمت تجارت و تمدنهاست. از جاده ابریشم تا امروز، کشورها با شبکهسازی تجاری و سیاسی، ثروت و امنیت اقتصادی تولید کردهاند. تفاوت امروز این است که دیپلماسی اقتصادی بهعنوان یک شاخه تخصصی، کنار دیپلماسی سیاسی و امنیتی قرار گرفته و ابزارهایش حرفهایتر و چندلایهتر شده است.
دیپلماسی اقتصادی؛ تعریف عملیاتی و اجزای واقعی
در این بخش گفتوگو، مهمان برنامه دیپلماسی اقتصادی را ساده و دقیق تعریف میکند: استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و روابط خارجی برای تحقق اهداف اقتصادی. این تعریف، وقتی کاربردی میشود که اجزای آن روشن باشد. عربپور توضیح میدهد دیپلماسی اقتصادی فقط «تجارت» نیست؛ مجموعهای از متغیرهاست که باید همزمان دیده شوند: تجارت خارجی، جذب سرمایهگذاری خارجی (مستقیم و غیرمستقیم)، انتقال فناوری، توسعه گردشگری، کشت فراسرزمینی، کمکهای توسعهای و حتی مدیریت اثر تحریمها.
نکته مهم در گفتوگو این است که «اثر متقابل» هم وجود دارد: همانطور که دیپلماسی میتواند به اقتصاد کمک کند، اقتصادِ قویتر هم به اعتبار بینالمللی کشور و قدرت مانور دیپلماتیک کمک میکند. این نگاه، دیپلماسی اقتصادی را از یک بحث دانشگاهی به یک نقشه راه اجرایی نزدیک میکند: اگر تجارت و سرمایهگذاری و فناوری رشد کنند، تصویر کشور در ذهن بازیگران اقتصادی جهانی تغییر میکند؛ و این تغییر تصویر، خودش دوباره مسیر همکاری را هموارتر میکند.
در ادامه، گفتوگو وارد واقعگرایی سخت میشود: تحریمها. عربپور تأکید میکند تحریم یک متغیر «اثرگذار» است و نه میشود آن را صفر فرض کرد و نه میشود اقتصاد را کاملاً به لغو آن گره زد. او از تجربه میدانی فعالان اقتصادی میگوید: نقطه شکست قراردادها اغلب نه در مذاکره تجاری، بلکه در لحظه انتقال پول، بیمه، حملونقل و دسترسی به شبکههای مالی مثل سوئیفت رخ میدهد. حتی یک لایه دیگر هم اضافه میکند: «هاله تحریم»؛ یعنی حتی اگر تحریمها روی کاغذ کاهش پیدا کند، شرکتها و بانکها برای مدتی با احتیاط جلو میآیند، چون ریسک بازگشت تحریم را در حافظه تصمیمگیریشان نگه میدارند.
جمعبندی این بخش، یک پیام واضح دارد: اگر هدف، بهبود واقعی شاخصهای اقتصادی است، باید دیپلماسی اقتصادی را «قابل سنجش» کرد—با شاخصهایی مثل حجم تجارت، میزان سرمایهگذاری خارجی، پروژههای انتقال فناوری، و کیفیت اتصال مالی. به همین دلیل است که برنامه از کلیگویی فاصله میگیرد و وارد بحث سازوکارها میشود.
از بریکس تا اوراسیا؛ ظرفیت واقعی، نه انتظار معجزه
بخش دوم گفتوگو روی پیمانها و ترتیبات چندجانبه متمرکز است: بریکس، شانگهای، اوراسیا و این سؤال رایج که «عضویت چه آوردهای دارد؟». عربپور یک نقد صریح مطرح میکند: در ایران، هم افکار عمومی و هم بخشی از فضای تصمیمسازی، این ترتیبات را دقیق نمیشناسند؛ همین باعث میشود انتظار غیرواقعی شکل بگیرد—انگار با یک عضویت، دلار پایین میآید و اقتصاد یکشبه تغییر مسیر میدهد. مهمان برنامه میگوید نقطه شروع، «شناخت» است؛ و بعد از آن، «ابتکار».
او برای توضیح منطق بریکس، به ایده مرکزی آن اشاره میکند: درخواست نظم چندقطبی و سهمگیری بیشتر اقتصادهای نوظهور از «کیک قدرت و ثروت جهانی». در همین چارچوب است که بریکس سازوکارهای موازی با نهادهای غربمحور ساخته—مثل بانک توسعه نوین (NDB) و سازوکار ذخیره احتیاطی (CRA)—که از نظر کارکرد، یادآور بانک جهانی و صندوق بینالمللی پولاند، با این تفاوت که هدفشان کاهش انحصار مالی غرب است.
اما بخش کاربردی بحث، آنجاست که عربپور روی «چطور استفاده کردن» مکث میکند. او میگوید بریکس تشنه ابتکار است؛ چون ساختار آن به اندازه سازمانهای رسمی دیگر بسته و اساسنامهمحور نیست. بنابراین ایران اگر میخواهد از بریکس منفعت اقتصادی بگیرد، باید به جای نگاه تماشاچی، وارد طراحی سازوکار شود: از مشارکت در تدوین قواعد و سازوکارهای جدید تا پیشنهاد پروژههای مشترک. نمونهای که در گفتوگو برجسته میشود، ایده کنسرسیومسازی است: کنسرسیوم خدمات فنی مهندسی، کنسرسیوم انرژی، کنسرسیوم محصولات دانشبنیان و هایتک، همکاریهای هوافضا—مدلی که هم به انتقال فناوری کمک میکند و هم درآمد ارزی و بازار صادراتی میسازد.
گفتوگو همچنین روی یک نکته راهبردی دست میگذارد: ایران برای پروژههای زیرساختی تشنه سرمایه است و سرمایه داخلی به تنهایی کفایت نمیکند. بنابراین اگر مسیر رفع تحریم زمانبر باشد، مسیر چندجانبهگرایی میتواند یک کانال مکمل باشد؛ البته نه با خیالپردازی، بلکه با استفاده واقعی از ظرفیتهایی مثل وامها و پروژههای قابل تعریف در چارچوب نهادهای مالی بریکس.
در پایان، برنامه به یک نقطه جمعبندی سیاستی میرسد که با متن تحولات روز هم پیوند دارد: چرا همزمان با مذاکرات ایران و آمریکا، سفرها و رایزنیها با چین و روسیه و کشورهای منطقه پررنگ شده است؟ پاسخ گفتوگو روشن است: این رفتار، هم برای «مدیریت محیط مذاکرات» اهمیت دارد و هم برای «نمایش گزینههای جایگزین». یعنی مذاکره با آمریکا به معنای کنار گذاشتن شرکای دیگر نیست؛ بلکه بخشی از یک سیاست خارجی متوازن است که باید موازی پیش برود: رفع تحریم و خنثیسازی تحریم.
قسمت دهم مجله تصویری سایت، یک گفتوگوی توضیحی صرف نیست؛ تلاش میکند یک چارچوب تحلیلی بدهد: اگر قرار است اقتصاد ایران از وضعیت فرسایشی عبور کند، دیپلماسی اقتصادی باید از «شعار» به «پروژه» تبدیل شود—پروژهای با هدف روشن، ابزارهای اجرایی، شاخصهای سنجش و برنامه اقدام. این قسمت، با تمرکز بر بریکس و مذاکرات غیرمستقیم، به مخاطب یادآوری میکند که سیاست خارجی وقتی معنا پیدا میکند که بتواند هزینه مبادله را کم کند، دسترسی به سرمایه و فناوری را افزایش دهد، و مسیر تجارت را از بنبستهای تحریمی عبور دهد.
اگر بخواهیم یک جمله از روح این گفتوگو بیرون بکشیم، احتمالاً این است: عضویت در پیمانها «نتیجه» نیست؛ «فرصت» است—و فرصت، بدون ابتکار و برنامه، به آورده اقتصادی تبدیل نمیشود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟