چارسو اقتصاد به نقل از ایرنا گزارش داد مصرف گاز در بخشهای خانگی، تجاری و صنایع جزء در روز پنجشنبه ۹ بهمن به ۶۴۱ میلیون مترمکعب در روز رسید. طبق اعلام شرکت ملی گاز، این رقم در مقایسه با چهارشنبه ۸ بهمن ۱۷ میلیون مترمکعب کمتر شده است.
در همین گزارش تأکید شده مدیریت مصرف در بخش خانگی و تجاری نقش تعیینکنندهای در پایداری شبکه دارد و تنظیم دمای منازل و محل کار روی ۲۰ درجه سانتیگراد یکی از سادهترین مسیرهای کاهش مصرف معرفی شده است. شرکت ملی گاز از مشترکان خواسته با رعایت الگوی بهینه مصرف، استمرار تأمین پایدار گاز را در سراسر کشور تقویت کنند و این صرفهجویی را عاملی برای تسهیل گازرسانی به صنایع در روزهای سرد دانسته است.
بررسی کاهش مصرف و اهمیت مدیریت بار شبکه در زمستان
منطق خبر روشن است. در زمستان، بار شبکه گاز بیش از هر چیز تابع مصرف خانگی و تجاری است و هر کاهش روزانه، اگر پایدار شود، به معنای آزاد شدن ظرفیت برای بخشهایی است که ارزش افزوده و اشتغالشان با قطع یا محدودیت گاز سریع آسیب میبیند. با این حال، نباید این نوع خبر را صرفاً به شکل یک عدد روزانه خواند. مسئله اصلی در مدیریت گاز کشور، فقط سطح مصرف نیست، شکل مصرف است. یعنی اینکه اوج بار در چه ساعاتی مینشیند، با چه شدت و چه ضریب همزمانی، و آیا شبکه و تولید میتوانند بدون مداخلههای پرهزینه، آن اوج بار را پوشش دهند یا نه.
کاهش ۱۷ میلیون مترمکعبی نسبت به روز قبل میتواند حاصل چند عامل باشد. تغییر دما، تغییر الگوی حضور در خانه، اثر کمپینهای اطلاعرسانی، یا حتی جابهجایی مصرف بین گاز و سایر حاملها در برخی بخشها. اما برای فعال اقتصادی، اهمیت ماجرا در یک سؤال خلاصه میشود. آیا این کاهش، نشانه اصلاح رفتار مصرفی است یا صرفاً نوسان روزانه. چون اگر قرار باشد با هر موج سرما، مصرف خانگی دوباره به سقفهای بسیار بالا برگردد، صنعت و زنجیره تأمین همچنان در وضعیت تعلیق قرار میمانند و نااطمینانی عملیاتی باقی میماند.
پیامدهای مثبت اقتصادی مدیریت و تنظیم دما
توصیه تنظیم دما روی ۲۰ درجه در ظاهر یک پیام عمومی است، اما در واقع یک مداخله مستقیم روی تابع تقاضا است. بخش خانگی و تجاری در ایران به دلیل قیمت نسبی گاز و ساختار یارانهای، حساسیت قیمتی پایینی دارد، پس سیاستگذار ناچار میشود از مسیرهای غیرقیمتی مثل توصیه، محدودیت، یا ابزارهای اداری وارد شود. اینجا همان گره کلاسیک شکل میگیرد. ما میخواهیم مصرف را کم کنیم، اما ابزار قیمت را یا نمیخواهیم یا نمیتوانیم به کار بگیریم، پس روی رفتار مصرفکننده با پیام و هنجارسازی فشار میآوریم.
در این چارچوب، اهمیت ۲۰ درجه فقط در کاهش مصرف متوسط نیست، در کاهش مصرف اوج است. شبکه گاز با میانگین روزانه مشکل کمتری دارد، با پیک مشکل دارد. پیک یعنی ساعتهایی که همزمانی مصرف بالا میرود و شبکه باید بیشترین فشار را تحمل کند. اگر سیاست توصیه دمایی بتواند مصرف اوج را چند درصد پایین بیاورد، اثرش از نظر پایداری شبکه و کاهش احتمال افت فشار، چند برابرِ کاهش همان مقدار در ساعات کممصرف است. برای همین است که سیاستگذار روی یک عدد مشخص و قابل فهم تأکید میکند، چون هدف نهایی کاهش استرس شبکه در لحظات بحرانی است.
اما یک شرط مهم دارد. این توصیه وقتی اثر پایدار میگذارد که با استاندارد تجهیزات گرمایشی، عایقکاری، و مدیریت مصرف ساختمانها همراستا شود. در غیر این صورت، توصیه به کاهش دما به سرعت به یک هزینه رفاهی تبدیل میشود و جامعه در برابر آن مقاومت میکند. یعنی ما به جای اینکه بهرهوری انرژی را بالا ببریم، مصرف را با فشار رفتاری پایین میآوریم. این در کوتاهمدت ممکن است جواب بدهد، در بلندمدت شکننده است.
هزینه فرصت گاز برای صنعت
در اقتصاد انرژی، گاز فقط یک حامل مصرفی نیست، یک نهاده تولید است. وقتی گاز در اوج سرما به سمت مصرف خانگی و تجاری میرود، هزینه فرصت آن در صنعت خودش را نشان میدهد. یعنی هر مترمکعبی که در خانه مصرف میشود، ممکن است به معنی کاهش تولید در یک واحد صنعتی، توقف یک خط، یا افزایش هزینه تولید از مسیر سوخت جایگزین باشد. اینجا مسئله از جنس اخلاقی نیست که بگوییم مردم مصرف نکنند تا صنعت بچرخد. مسئله از جنس طراحی است. طراحی نظامی که در آن، اوج بار خانگی، کل اقتصاد را شرطی نکند.
از این زاویه، خبر کاهش مصرف اگر به صورت چندروزه و پایدار تکرار شود، دو اثر مهم برای فعالان اقتصادی دارد. اثر اول کاهش ریسک محدودیت برای صنایع انرژیبر و صنایع پیشران زنجیره تأمین است. اثر دوم بهبود قابلیت برنامهریزی در تجارت و تولید است. چون تجربه نشان داده حتی احتمال محدودیت انرژی، تصمیمهای خرید مواد اولیه، زمانبندی تحویل، و موجودی انبار را به هم میریزد. فعال اقتصادی از عدد دقیق مصرف روزانه کمتر از پیام پایداری شبکه اثر میگیرد.
اما اگر بخواهیم واقعبین بمانیم، پایداری شبکه در زمستان با یک یا دو روز کاهش مصرف تضمین نمیشود. پایداری نیازمند یک بسته سیاستی است که چند محور را همزمان ببیند. مدیریت اوج بار خانگی از مسیر بهینهسازی ساختمان و تجهیزات، تنظیمگری مصرف در بخش تجاری پرمصرف، و سازوکارهای مشخص برای اولویتبندی بار بین بخشها در روزهای بحران. اگر این محورها همزمان جلو نروند، هر زمستان دوباره به همان نقطه میرسیم که یک موج سرما، بازارها و تولید را وارد فاز انتظار میکند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟