آمریکا تحریمهای جدیدی علیه ایران اعمال کرد.
وزارت خزانهداری آمریکا حاتم السید فرید ابراهیم سکر، تاجر مصری، را هدف قرار داد. شرکتهای او، از جمله هفت کشتی از ۲۹ کشتی ناوگان سایه و چندین شرکت حملونقل مرتبط، در این اقدام شامل شدهاند.
کشتیها و شرکتهای هدف قرار گرفته، صدها میلیون دلار از این محصولات را از طریق حملونقل دریایی منتقل کردهاند.
تحریم لجستیکی؛ تمرکز بر گلوگاه یا نمایش اقدام؟
تحریمهای اعلامشده جدید، از نظر ماهیت، ادامه همان مسیر شناختهشدهای است که وزارت خزانهداری آمریکا طی سالهای اخیر دنبال کرده: تمرکز بر حلقههای میانی تجارت بهجای مبدأ یا مقصد نهایی. هدفگیری ناوگان حملونقل، شرکتهای واسط و افراد حقیقی فعال در لجستیک، نشان میدهد که واشنگتن عملاً پذیرفته فروش فیزیکی کالا – بهویژه در حوزه انرژی و مشتقات آن – بهطور کامل قابل توقف نیست و بهجای آن، به افزایش هزینه و اصطکاک روی آورده است.
در این چارچوب، تحریم هفت کشتی از یک ناوگان ۲۹ فروندی، نه یک ضربه ساختاری، بلکه سیگنال سیاسی و روانی به بازار حملونقل است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که چنین اقداماتی معمولاً با جایگزینی سریع شناورها، تغییر پرچم، جابهجایی شرکتهای ثبتشده و اصلاح مسیرهای بیمهای خنثی میشود. به بیان دقیقتر، تحریم لجستیک زمانی مؤثر است که مسیر جایگزین وجود نداشته باشد؛ شرطی که در وضعیت فعلی برقرار نیست.
خنثیسازی تحریمها؛ از ابتکار موردی تا نظم پایدار
اگر تحریمهای دهه ۱۳۹۰ بر «قطع جریان» متمرکز بود، تحریمهای فعلی بر «گرانسازی جریان» متمرکز شدهاند. این تغییر خود نشانهای از بلوغ نسبی سازوکارهای خنثیسازی تحریمهای آمریکا علیه ایران است. اقتصاد ایران، بهویژه در حوزه تجارت دریایی، از مرحله آزمونوخطای فردی عبور کرده و به سمت شبکههای تطبیقپذیر حرکت کرده است.
در این شبکهها، افراد یا شرکتها نقش محوری ندارند؛ بلکه ساختار جایگزینیپذیر است. حذف یک بازیگر، الزاماً به توقف مسیر منجر نمیشود، بلکه تنها هزینه انتقال را برای مدتی افزایش میدهد. همین ویژگی است که باعث میشود تحریم افراد حقیقی – حتی اگر در ظاهر پررنگ باشد – اثر اقتصادی کوتاهمدت و محدود داشته باشد.
نکته مهمتر آن است که تحریمهای لجستیکی زمانی اثربخشاند که با انسداد مالی و بیمهای همزمان شوند. در حالی که در عمل، مسیرهای تسویه غیرمتعارف، بیمههای منطقهای و سازوکارهای تهاتری، بخش قابلتوجهی از این فشار را جذب کردهاند. به همین دلیل، اثر نهایی چنین تحریمهایی بیشتر در حاشیه سود و زمان تحویل نمایان میشود، نه در اصل امکان تجارت.
پیام واقعی تحریم جدید؛ مخاطب کیست؟
در سطح تحلیل سیاسی–اقتصادی، مخاطب اصلی این تحریمها نه ایران، بلکه شرکای بالقوه و بازیگران ثالث هستند. وزارت خزانهداری آمریکا با برجستهسازی «ناوگان سایه» تلاش میکند ریسک همکاری را برای بازیگران غیرایرانی افزایش دهد و آنها را به خودسانسوری وادارد. این همان منطق «تحریم ثانویه نرم» است؛ فشاری که کمتر از مسیر حقوقی و بیشتر از مسیر روانی اعمال میشود.
با این حال، تجربه نشان داده که در شرایطی که مزیت اقتصادی همکاری بالا باشد، این پیام بازدارندگی اثر محدودی دارد. بهویژه در بازارهایی که کمبود عرضه، مزیت قیمتی یا نیاز ژئواقتصادی وجود دارد، بازیگران راههای تطبیق را پیدا میکنند. از همین روست که تحریمهای جدید، برخلاف ادعای رسمی، نشانهای از ناتوانی در اعمال فشار قاطع است، نه تشدید واقعی آن.
در این معنا، تکرار تحریمهای لجستیکی را میتوان نشانهای از فرسایش ابزار تحریم دانست؛ ابزاری که همچنان پرهزینه است، اما بازده نهایی آن کاهش یافته است.
فشار ادامه دارد اما قواعد بازی تغییر کرده
تحریمهای جدید آمریکا علیه شبکههای حملونقل مرتبط با ایران، در امتداد سیاست افزایش هزینه مبادله تعریف میشود، نه توقف تجارت. این تحریمها میتوانند در کوتاهمدت اختلالهای محدود ایجاد کنند، اما فاقد آن عمق ساختاری هستند که مسیر تجارت را مسدود کند.
واقعیت آن است که خنثیسازی تحریمهای آمریکا علیه ایران از یک واکنش موردی به یک نظم تطبیقی تبدیل شده است؛ نظمی که در آن، حذف یک حلقه به معنای فروپاشی زنجیره نیست. در چنین شرایطی، تحریمهای جدید بیش از آنکه اقتصاد را هدف بگیرند، در سطح پیام سیاسی باقی میمانند.
آنچه تعیینکننده است، نه صدور تحریمهای جدید، بلکه توان طرف مقابل در نوسازی مستمر مسیرها، کاهش تمرکز و افزایش انعطافپذیری شبکههای تجاری است. تا زمانی که این توان حفظ شود، تحریمهای لجستیکی در بهترین حالت، نقش اصطکاک دارند؛ نه مانع.
نفت ایران در تقابل تحریم و دیپلماسی؛ اثرات صادرات نفت بر بازار ارز در 2025
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟