آیا رشد بلندمدت اقتصادها را باید یک روند بیرونی و خارج از دسترس سیاستگذاری دید، یا میشود آن را نتیجه انتخابهای واقعی درون اقتصاد دانست؛ انتخابهایی مثل سرمایهگذاری در پژوهش، آموزش، حمایت از نوآوری و طراحی قواعد مالکیت فکری؟ اگر فناوری و بهرهوری در مدلهای کلاسیک رشد چیزی شبیه یک هدیه بیرونی بودند، چرا برخی اقتصادها به طور مداوم در تولید ایدههای جدید پیش میافتند و برخی دیگر عقب میمانند؟ مقاله «پل رومر: ایدهها، غیررقابتیبودن، و رشد درونزا» نوشته چارلز آی. جونز دقیقاً از دل همین پرسشها حرکت میکند و به عنوان یک مرور تحلیلی از دستاوردهای جایزه نوبل پل رومر، توضیح میدهد چه چیزی در نظریه رشد درونزا تغییر کرد و چرا غیررقابتی بودن ایدهها نقش محوری در فهم رشد دارد.
تمایز ایده و شیء و پیامدهای آن برای رشد
خط مرکزی مقاله این است که اقتصاد را باید بر مبنای یک تفکیک بنیادی دوباره صورتبندی کرد: ایدهها در یک طرف و اشیا در طرف دیگر. اشیا شامل نهادههای معمول اقتصادند؛ سرمایه فیزیکی، نیروی کار، زمین، مواد اولیه و هر چیزی که استفاده یک نفر، امکان استفاده همزمان دیگران را محدود میکند. ایدهها اما از جنس طرح، نقشه، دستورالعمل و دانش فنیاند؛ چیزی که پس از کشف، میتواند به طور همزمان و تکرارشونده توسط افراد و بنگاههای متعدد استفاده شود. مقاله توضیح میدهد همین غیررقابتی بودن، تفاوتی ایجاد میکند که مدلهای استاندارد با کالاهای رقابتی به تنهایی قادر به تولید رشد پایدار نیستند.
این تمایز سپس به یک نتیجه کلیدی میرسد: غیررقابتی بودن ایدهها، بازدهیهای فزاینده را وارد تحلیل میکند. جونز با تکیه بر روایت رومر از استدلال تکثیر یا replication argument توضیح میدهد چرا وقتی فقط نهادههای رقابتی را دو برابر کنید، تولید میتواند دو برابر شود، اما اگر همزمان ایدهها را هم توسعه دهید، تولید بیش از دو برابر میشود، چون برای کارخانه دوم نیازی نیست ایده از نو اختراع شود. نتیجه این است که در حضور ایدهها، اقتصاد از نظر منطقی با امکان بازدهیهای فزاینده روبهرو میشود و این همان دری است که رشد بلندمدت را از بنبست بازدهی نزولی مدلهای کلاسیک بیرون میآورد.
منطق انگیزهها و نقش رقابت ناقص در اقتصاد ایدهها
مقاله سپس به یک مسئله نهادی-بازاری میپردازد: اگر ایدهها غیررقابتیاند و بازدهی فزاینده ایجاد میکنند، چگونه میتوانند در یک اقتصاد رقابت کامل با قیمتگذاری بر اساس هزینه نهایی، به صاحبانشان بازده بدهند؟ جونز توضیح میدهد در چارچوب رومری، اینجا رقابت کامل به معنای دقیق کلمه پایدار نیست، چون پرداخت نهادهها بر اساس بهرهوری نهایی، کل محصول را میان نهادههای رقابتی توزیع میکند و چیزی برای پرداخت به ایده باقی نمیماند. بنابراین برای اینکه تولید ایدهها انگیزه خصوصی پیدا کند، باید نوعی گسست از رقابت کامل وجود داشته باشد: یا از مسیر برونریزهای دانشی و یا از مسیر رقابت ناقص و حقوق انحصاری موقت مانند پتنت.
در روایت مقاله، امتیاز مهم رومر این است که نوآوری را از حالت اتفاقی و جانبی خارج میکند و آن را به کنش هدفمند پژوهشگران و کارآفرینان متصل میسازد. ایدهها تا حدی قابل استثنا کردن از مصرف عمومیاند، اگر نهادهایی مانند نظام پتنت یا اسرار تجاری وجود داشته باشد؛ همین امکان استثناپذیری نسبی، راه را برای سود و انگیزه نوآوری باز میکند. نتیجه این است که سیاستهایی مانند مالیات، یارانه پژوهش، آموزش و طراحی حقوق مالکیت فکری، بالقوه میتوانند مسیر رشد بلندمدت را تغییر دهند، چون روی تخصیص منابع به تولید ایده اثر میگذارند.
صورتبندی مدل ایده و بازخوانی انتقادی پاسخ رومری
در بخش تحلیلیتر، مقاله سه ستونِ سهم رومر را صورتبندی میکند: غیررقابتی بودن ایدهها، نقش انگیزههای سود در یک محیط رقابت ناقص، و قرار دادن ساختار خطی در تابع تولید ایده. جونز توضیح میدهد چگونه در مدل رومری، تولید ایدهها با نیروی انسانی پژوهشی پیوند میخورد و رشد دانش میتواند به رشد پایدار تبدیل شود. در همین مسیر، مقاله یک بازخوانی انتقادی هم ارائه میکند: اگر فرض شود رشد دانش به طور خطی با سطح تلاش پژوهشی رشد میکند، آنگاه حتی بدون تأکید بر غیررقابتی بودن ایدهها هم میتوان به رشد پایدار رسید و این باعث میشود نقش غیررقابتی بودن در ظاهر کمرنگ شود. همچنین جونز با اشاره به شواهد تجربی جدیدتر، این نکته را برجسته میکند که بهرهوری پژوهش در دادهها ثابت نیست و میتواند کاهش یابد، بنابراین صورتبندی اولیه رومر از تابع تولید ایده، از نظر تجربی نیازمند اصلاح است.
اما نتیجهگیری مقاله ضد رومر نیست؛ برعکس، جمعبندی آن این است که با اصلاح شکل تابع تولید ایده، نقش اصلی ایدههای غیررقابتی حتی برجستهتر میشود. در روایت مدرنتر، رشد بلندمدت از این مسیر توضیح داده میشود که پژوهش و تعداد پژوهشگران در طول زمان افزایش مییابد، ایدهها انباشته میشوند و چون ایدهها غیررقابتیاند، افزایش موجودی کل ایدهها میتواند بهرهوری و درآمد سرانه را بالا ببرد. اینجا نکته تعیینکننده آن است که برخلاف سرمایه فیزیکی که رقابتی است و باید سرانه شود، دانش و ایده میتواند در سطح کل اقتصاد اثر سرانه داشته باشد.
رشد اقتصادی بلندمدت، صرفاً نتیجه انباشت سرمایه و نیروی کار نیست، بلکه نتیجه نظامی است که تولید ایده را ممکن و مقرونبهصرفه میکند. اگر ایدهها غیررقابتیاند و بازدهی فزاینده میآورند، آنگاه کیفیت نهادهایی که به نوآوری انگیزه میدهند، ترکیب سیاستهای آموزشی و پژوهشی، و قواعدی که هم انتشار ایده و هم بازده خصوصی نوآور را متوازن میکنند، به عناصر مرکزی تحلیل رشد تبدیل میشوند. به زبان سادهتر، این مقاله توضیح میدهد چرا رومر رشد را از یک متغیر بیرونی به یک مسئله قابل طراحی و قابل سیاستگذاری تبدیل کرد، حتی اگر جزئیات فنیِ برخی فروض اولیه در طول زمان اصلاح شده باشد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟