از قسمت نهم، فصل جدیدی از مجله تصویری آغاز شده است؛ فصلی که تمرکز آن بر تحلیل مسائل روز اقتصاد ایران و واکاوی نسبت میان تحولات سیاسی و روندهای اقتصادی کشور است.
در این قسمت، گفتوگویی مفصل با محمدطاهر رحیمی، کارشناس اقتصاد سیاسی، انجام شده که محور آن بررسی ابعاد اقتصادی مذاکرات ایران و آمریکا و تأثیر این گفتوگوها بر ساختار اقتصاد کشور است.
رحیمی با نگاهی تحلیلی و انتقادی، از مفهوم «اقتصاد شرطی» سخن میگوید و به این پرسش پاسخ میدهد که چرا کوچکترین تغییر در لحن مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی، میتواند بازار ارز و طلا را در ایران دچار نوسان کند.
اقتصاد شرطی ایران و غیبت نقشه توسعه صنعتی
در ابتدای گفتوگو، رحیمی با اشاره به فضای پرنوسان اقتصاد ایران، معتقد است که بخش عمده این نوسانها ناشی از شرطی شدن اقتصاد به رخدادهای سیاسی است. او میگوید طی بیش از یک دهه گذشته، اقتصاد ایران بهجای تکیه بر تولید و برنامهریزی بلندمدت، به واکنشهای مقطعی و هیجانی نسبت به اخبار خارجی عادت کرده است.
به اعتقاد او، ریشه این مسئله نه در تصمیمهای کوتاهمدت دولتها، بلکه در نبود یک نقشه جامع توسعه صنعتی است؛ نقشهای که بتواند مسیر پایداری برای صادرات نفتی و غیرنفتی، مدیریت ارزی و تراز پرداختها تعریف کند.
او توضیح میدهد که به دلیل فقدان چنین نقشهای، هر لبخند یا اخم در روند مذاکرات، بهصورت مستقیم بر نرخ ارز، طلا و حتی بورس تأثیر میگذارد.
رحیمی در تحلیل خود، تأکید میکند که نوسانات شدید نرخ ارز در روزهای مذاکره، نشانهای از ضعف ساختاری اقتصاد ایران است، نه نشانهای از هوشمندی بازار. او معتقد است اگر نظام اقتصادی کشور دارای ساختار تولیدمحور و تراز ارزی باثبات بود، اخبار سیاسی نمیتوانست ظرف چند روز نرخ دلار را ۱۵ تا ۲۰ درصد تغییر دهد.
در بخش پایانی این سرفصل، رحیمی یادآور میشود که تا زمانی که نگاه دولتها به اقتصاد، توسعهگرایانه و صنعتی نباشد، وابستگی روانی و ساختاری اقتصاد ایران به تحولات خارجی ادامه خواهد داشت و بازارها همچنان به «اخم و لبخند مذاکرهکنندگان» واکنش نشان خواهند داد.
از «مذاکره برای مذاکره» تا «مذاکره برای انتفاع»
در میانه برنامه، بحث به قلب اصلی موضوع یعنی هدف مذاکرات کشیده میشود. رحیمی در این بخش، دو رویکرد متفاوت را از منظر اقتصاد سیاسی تشریح میکند:
مذاکره برای مذاکره
در این رویکرد، گفتوگوها صرفاً برای حفظ فضای امید، کاهش انتظارات تورمی و کنترل مقطعی بازارها انجام میشود؛ بدون آنکه دستاورد ملموس اقتصادی به همراه داشته باشد.
او با اشاره به تجربه برجام، این نوع مذاکره را «مبتنی بر توافقهای حقوقی بدون اثر اقتصادی» میداند که در نهایت به ثبات واقعی در اقتصاد منجر نمیشود.
مذاکره برای انتفاع اقتصادی
در مقابل، رحیمی از لزوم تعریف دقیق و قابلراستیآزمایی از منافع اقتصادی مذاکرات سخن میگوید.
به باور او، نتیجه مطلوب هر مذاکره باید بهصورت عینی در زمین اقتصاد کشور دیده شود:
رفع تحریمهای مالی و بانکی
بازگشت ایران به شبکه جهانی پرداخت (سوئیفت)
امکان انتقال آزادانه ارزهای صادراتی
باز شدن مسیر ورود سرمایهگذاری خارجی و حسابهای سرمایه غیرمقیم
او معتقد است که بدون تعیین چنین اهداف روشنی، مذاکره دوباره به چک بیمحل سیاسی تبدیل میشود و طرف مقابل با وعدههای مبهم، صرفاً زمان میخرد.
رحیمی به رفتار متناقض آمریکا نیز اشاره میکند و میگوید در حالی که مذاکرات جریان دارد، واشنگتن بهطور میانگین روزانه دو تحریم جدید علیه ایران اعمال کرده است. به باور او، این یعنی پلن دوم آمریکا – فشار همزمان سیاسی و اقتصادی – در حال اجراست و ایران نباید این مسئله را نادیده بگیرد.
او تأکید میکند که دولت باید با مردم صادقانه سخن بگوید و روشن کند هدفش از مذاکره چیست:
آیا گفتوگو برای کسب امتیاز اقتصادی است یا صرفاً برای حفظ وضعیت روانی بازار؟
راهبردهای جایگزین و ضرورت طراحی «پلن بی»
در بخش پایانی برنامه، رحیمی بحث را از سطح تحلیل به حوزه سیاستگذاری میکشاند و بر لزوم داشتن راهبردهای جایگزین تأکید میکند. او میگوید همانطور که طرف آمریکایی در کنار مسیر مذاکره، پلن بی خود را بر پایه تهدید، تحریم و فشار رسانهای پیش میبرد، ایران نیز باید پلن بیهای چندگانه و فعال داشته باشد.
به گفته رحیمی، این پلنها باید در سه محور طراحی شوند:
محور اول: استفاده از قدرت انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک
او یادآور میشود که اقتصاد جهانی در سالهای اخیر، بهشدت به ثبات قیمت انرژی وابسته شده است. نمونه آن بحران تورمی سال ۲۰۲۲ در اروپا بود که با جهش قیمت نفت و گاز، اقتصاد منطقه یورو را دچار رکود کرد.
رحیمی معتقد است ایران میتواند از جایگاه خود در تأمین و انتقال انرژی، بهعنوان اهرم فشار هوشمندانه استفاده کند و امنیت انرژی را بهعنوان برگ برنده در تعاملات بینالمللی به کار گیرد.
محور دوم: همکاری راهبردی با شرق؛ چین و روسیه
رحیمی یکی از مسیرهای عملی برای خنثیسازی تحریمها را توسعه همکاری اقتصادی با شرکای شرقی میداند. او میگوید ایران بهواسطه مازاد تراز تجاری با چین میتواند زمینه جذب سرمایهگذاری مستقیم در پروژههای زیرساختی را فراهم کند؛
اما نبود برنامه توسعه صنعتی و ناتوانی در طراحی طرحهای سرمایهپذیر، باعث شده فرصتهایی مانند پیشنهاد سرمایهگذاری دو و نیم میلیارد دلاری چین در ایران بلااستفاده بماند.
او هشدار میدهد که اگر ایران از این ظرفیتها بهره نگیرد، عملاً موقعیت خود را بهعنوان نقطه اتصال شرق و جنوبشرق آسیا به غرب از دست خواهد داد.
محور سوم: اصلاحات اقتصادی داخلی
به باور رحیمی، هرگونه مذاکره خارجی بدون اصلاحات درونی بینتیجه خواهد بود. او مجموعهای از اصلاحات ساختاری را برمیشمارد که اجرای آنها باید مستقل از مذاکرات دنبال شود:
طراحی و اجرای نقشه توسعه صنعتی
اصلاح نظام بانکی و مالیاتی کشور
مقابله با فرار مالیاتی و قاچاق
هدایت اعتبارات بانکی به سمت تولید
بازسازی سیاستهای ارزی و تجاری
رحیمی با صراحت میگوید این اقدامات هیچ ارتباطی با تحریم یا توافق ندارند و صرفاً به اراده حکمرانی اقتصادی بستگی دارند. او تأکید میکند که تا زمانی که این پایهها شکل نگیرد، حتی توافقهای بزرگ سیاسی هم نمیتوانند وضعیت اقتصادی کشور را تغییر دهند.
قسمت نهم مجله تصویری، مروری صریح بر اقتصاد سیاسی مذاکرات ایران و آمریکا است. گفتوگو با محمدطاهر رحیمی نشان میدهد که مسئله اصلی نه در خود مذاکره، بلکه در چگونگی تعریف منافع ملی در قالب آن است.
او میگوید:
«اگر مذاکره منجر به انتفاع اقتصادی واقعی نشود، به زیان کشور است. هنر دولتها نه در اداره وضع موجود، بلکه در اصلاح ساختارها و طراحی مسیرهای پایدار توسعه است.»
در این فصل جدید از مجله تصویری، قرار است با رویکردی تحلیلیتر به مباحث روز اقتصاد ایران پرداخته شود؛ جایی که تصمیمهای سیاسی، بیش از هر زمان دیگر، بر معیشت مردم و آینده اقتصاد کشور اثر میگذارند.