در قسمت یازدهم مجله تصویری سایت خبری-تحلیلی ما، جنگ ۱۲روزه ایران و رژیم صهیونیستی از زاویهای کمتر دیدهشده بررسی میشود. مهدی ازرقی، کارشناس منطقه، معتقد است فهم این جنگ بدون دیدن ریشههای تاریخی نظم اقتصادی پساجنگ جهانی دوم، پترودلار، و پروژه «تفرقه اقتصادی» در غرب آسیا ناقص است؛ همانطور که راهبردهای آینده ایران نیز بدون «رفتارهای نظمساز» و پیوندهای اقتصادی منطقهای روشن نمیشود.
در روزهایی که تحلیلهای میدانی و امنیتی پررنگتر از همیشهاند، قسمت یازدهم مجله تصویری تلاش میکند یک قاب متفاوت ارائه دهد: جنگ، صرفاً در میدان نظامی رخ نمیدهد؛ در لایههای عمیقتر، جنگ بر سر «نظم اقتصادی»، «مکانیزمهای سلطه»، و «مسیرهای همگرایی یا تفرقه» ادامه پیدا میکند. گفتوگو با مهدی ازرقی در همین چارچوب شکل میگیرد و از همان ابتدا یک گزاره کلیدی را روی میز میگذارد: تحلیل جنگ اخیر، اگر فقط به مقطع ۱۲روزه یا حتی یکی دو سال اخیر محدود شود، به برداشتهای کمعمق و گاهی غیرواقعی منتهی خواهد شد.
ازرقی برای توضیح زمینههای اقتصادی جنگ، عقبتر میرود؛ به پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که آمریکا با مزیت «دور بودن از تخریب مستقیم جنگ» توانست موتور توسعه اقتصادی خود را روشن نگه دارد و سپس، با نهادسازی و طراحی سازوکارهای بینالمللی، سیطره اقتصادیاش را تثبیت کند. در این روایت، طرحهای توسعهای مانند «مارشال» برای اروپا، و سیاستهای متفاوت برای کشورهای پیرامونی، فقط پروژههای اقتصادی نیستند؛ بخشی از یک معماری بزرگترند که قرار است همزمان «وابستگی»، «تقسیم کار» و «مدیریت سیاسی» را بازتولید کند.
از پترودلار تا تفرقه اقتصادی؛ چرا غرب آسیا باید در حالت رقابت بماند؟
مهمان برنامه، نقطه عطف این معماری را پیوند زدن انرژی به دلار میداند؛ جایی که پس از شوک نیکسون و کنار رفتن پشتوانه طلا، واشنگتن بهدنبال ایجاد یک منبع پایدار تقاضا برای دلار رفت و «چرخه پترودلار» را از طریق گره زدن صادرات نفت به دلار تثبیت کرد. ازرقی در ادامه، از یک پیامد کلیدی این سازوکار حرف میزند: تبدیل کشورهای دارای منابع خام—بهویژه در غرب آسیا—به صادرکنندگان دائمی مواد خام و نگه داشتن آنها در نقشهایی که به توسعه صنعتی و همگرایی اقتصادی نمیانجامد.
در این نگاه، مسئله فقط «تفرقه مذهبی» نیست؛ «تفرقه اقتصادی» حتی میتواند بنیادیتر باشد. ازرقی مثال میزند که چگونه در یک منطقه جغرافیایی محدود، رقابتهای بندری، رقابتهای حملونقلی، رقابتهای هواپیمایی و لجستیکی و حتی رقابتهای پشتپرده امنیتی میان کشورهای همسایه بهگونهای شکل میگیرد که همگرایی واقعی را دشوار میکند. به بیان دیگر، تصویر مطلوبِ یک نظم بیرونی این است که بازیگران منطقه به جای همافزایی، دائماً در وضعیت رقابت و بیاعتمادی بمانند.
در همین چارچوب، ازرقی نقش رژیم صهیونیستی را نه صرفاً یک «کشور»، بلکه «محورِ تنظیمگر» در پروژه منطقهای توضیح میدهد؛ محوری که قرار است کشورها برای تعریف امنیت، اقتصاد و روابط خارجیشان ناچار شوند خود را با آن تنظیم کنند. او به تداوم روند عادیسازی اشاره میکند و میگوید حضور دائمی آمریکا در این توافقها و میانجیگریها، خود نشانهای است از اینکه این پیوندها بدون پشتوانه و هدایت بیرونی، شکل طبیعی و پایدار پیدا نمیکنند.
بخش مهم دیگری از گفتوگو، در پاسخ به پرسش مجری درباره ماهیت مستقل یا وابسته رژیم صهیونیستی شکل میگیرد. ازرقی با استدلال اقتصادی میگوید اگر واحدی با جمعیت محدود، سرزمین کوچک و درگیریهای منطقهای ممتد، بدون افت ملموس در شاخصهای اقتصادی عمل کند، این میتواند نشانه «پروژه بودن» آن باشد نه «کشور بودن» به معنای کلاسیک؛ بهویژه وقتی میبینیم بسیاری از شرکتهای فناوری غربی در آن مستقرند و این استقرار، بیش از آنکه توجیه اقتصادی محلی داشته باشد، میتواند نتیجه امتیازدهی و رانت ژئوپولیتیکی باشد.
طرح «وحدت اقتصادی» در برابر طرح «رقابت»؛ جنگ چرا حالا رخ داد و مسیر ایران چیست؟
در نیمه دوم برنامه، ازرقی یک خط تفکیک روشن میگذارد: از یکسو «طرح تفرقه و رقابت» که از نظر او، در معماری غربیِ منطقه تعبیه شده؛ و از سوی دیگر «طرح وحدت اقتصادی» که آن را بخشی از فلسفه و مأموریت جمهوری اسلامی میداند. او برای توضیح این بخش، به یک ایده کلیدی اشاره میکند: توسعه پایدار بدون پیوندهای منطقهای ممکن نیست؛ هم از منظر بازار (پس از تولید) و هم از منظر تأمین (پیش از تولید). اگر بازار محدود به مرزهای داخلی بماند، سقف رشد تولید نیز زودتر نمایان میشود. از سوی دیگر، اگر همسایگان در رکود و ناامنی بمانند، موجهای مهاجرت، قاچاق، بحرانهای امنیتی و بیثباتی، مستقیم یا غیرمستقیم به اقتصاد کشور سرریز میکند.
در این منطق، همسایه صرفاً «تهدید» نیست؛ میتواند «فرصت زنجیره ارزش» باشد. ازرقی بر پیوستگیهای انسانی و اجتماعی در مرزها تأکید میکند و میگوید اگر مرزهای سیاسی را کنار بگذاریم، پیوستگیهای قومی و فرهنگی، ظرفیت همکاری اقتصادی را از پیش فراهم کردهاند. او نتیجه میگیرد که اولویت طبیعی توسعه اقتصادی، همکاری با همسایگان است؛ چون هزینه حملونقل کمتر است، امکان پایدارسازی روابط بیشتر است، و پیوندهای اجتماعی میتوانند تجارت را از حالت شکننده خارج کنند.
ازرقی سپس به زمینه زمانی جنگ بازمیگردد: در نگاه او، شکست پروژههایی مانند داعش، ناکامی در تضعیف ساختاری ایران از مسیرهای غیرمستقیم، و سپس رخدادهایی مانند ۷ اکتبر، باعث شد طرف مقابل به این جمعبندی برسد که ابزارهای قبلی برای مهار گفتمان رقیب کافی نیست و باید سطح تقابل را ارتقا دهد. به بیان دیگر، «حمله مستقیم» یک نشانه است: نشانه اینکه روشهای پیشین فرسوده یا ناکارآمد شدهاند و پروژه نیازمند تغییر تاکتیک است.
اما بخش راهبردی گفتوگو جایی است که ازرقی درباره «بایدها و نبایدهای ایران» صحبت میکند. او میگوید بازی طرف مقابل تغییر کرده: از «مذاکره/تحریم» به سمت «مذاکره/جنگ»؛ یعنی ایجاد سایه ناامنی برای مختل کردن تصمیمهای کلان اقتصادی. پاسخ پیشنهادی ازرقی، رفتن به سمت «رفتارهای نظمساز» است؛ نه افزایش بینظمی. از جمله در موضوعاتی مانند تنگه هرمز، تأکید میکند راهبرد میتواند به جای آشوبآفرینی، مبتنی بر مدیریت و کنترل همکاریمحور باشد؛ به این معنا که ابزارهای قدرت، در چارچوبی طراحی شوند که هم بازدارنده باشد و هم هزینههای بلندمدت را برای اقتصاد منطقهای و جایگاه ایران افزایش ندهد.
در نهایت، ازرقی روی یک اولویت مشخص دست میگذارد: چرخش جدیتر به سمت همکاریهای شرقی و منطقهای—از توسعه پیوندهای صنعتی با عراق و افغانستان تا اتصالهای انرژی و تجارت با روسیه و ظرفیتهای سرمایهگذاری چین. او منطق خود را اینگونه جمعبندی میکند: اگر جذب سرمایه خارجی هدف است، در شرایط امروز، چین بازیگر اصلی سرمایهگذاری فرامرزی است؛ و اگر هدف تثبیت رشد و تابآوری باشد، زنجیرههای منطقهای و همسایگی، مسیر کمهزینهتر و پایدارتر خواهد بود.
جمعبندی مجله تصویری
قسمت یازدهم مجله تصویری، جنگ ۱۲روزه را از قالب صرفاً امنیتی خارج میکند و آن را به یک رویارویی بزرگتر پیوند میزند: نزاع بر سر نظم اقتصادی، نقش انرژی در سلطه مالی، و آینده همگرایی یا رقابت در غرب آسیا. پیام اصلی گفتوگو روشن است. اگر جنگ را بدون روایت بلندمدت و بدون دیدن لایه اقتصادی تحلیل کنیم، هم علتها را ناقص میفهمیم و هم در طراحی پاسخهای آینده دچار خطا میشویم. در این روایت، «وحدت اقتصادی منطقهای» نه یک شعار، بلکه یک نقشه راه توسعه و امنیت تعریف میشود—نقشه راهی که در برابر پروژه تفرقه و رقابت، معنا پیدا میکند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟