-
اندازه متن
+
در فضای اقتصادی ایران، «مالیات» واژهای است که همیشه با حساسیت و واکنش همراه بوده؛ گاهی در قالب اعتراضهای صنفی مثل گلایه طلافروشها، گاهی در قالب نقدهای عمومی نسبت به رشد دلالی و سفتهبازی، و گاهی هم در شکل یک مطالبه جدی برای اینکه چرا مسیر کسب سودهای غیرمولد، کمهزینهتر از تولید و کار واقعی است. در چنین شرایطی، مالیات بر عایدی سرمایه به عنوان یک ابزار سیاستی مطرح میشود که هدفش نه افزایش فشار بر فعالیتهای رسمی، بلکه تنظیم انگیزهها و کاهش جذابیت سوداگری است.
در قسمت چهاردهم مجله تصویری چارسو اقتصاد، میزبان جواد صرفجو هستیم؛ کارشناس حوزه مالیات که تلاش میکند بحث CGT را از سطح شعار و دوگانههای سیاسی بیرون بیاورد و با نگاهی فنی، درباره فرصتها، پیشنیازها و چالشهای اجرایی آن صحبت کند. این گفتوگو از یک نقطه مهم شروع میشود. اگر قرار است مالیات ابزار عدالت اقتصادی باشد، باید اول «شیوه مالیاتستانی» اصلاح شود؛ یعنی حرکت از مالیاتستانی سنتی، سلیقهای و کاغذی به سمت مالیاتستانی دادهمحور و هوشمند.
تغییر پارادایم مالیاتستانی؛ از روشهای سنتی تا حکمرانی دادهمحور
بخش نخست برنامه روی این ایده تمرکز دارد که اصلاح نظام مالیاتی، فقط تصویب یک قانون جدید نیست؛ بلکه به یک تغییر پارادایم نیاز دارد. جواد صرفجو توضیح میدهد که اگر نظام مالیاتی نتواند گردش اطلاعات اقتصادی را درست ببیند، شفافیت را بالا ببرد و مسیر فرار مالیاتی را محدود کند، هر پایه مالیاتی جدید هم میتواند به جای اثرگذاری واقعی، در نهایت به تنش اجتماعی و فشار نامتوازن ختم شود. در همین چارچوب، موضوع سامانه مودیان به عنوان یکی از نقاط عطف گفتوگو مطرح میشود؛ جایی که مهمان برنامه از آن به عنوان آغاز یک پارادایم جدید یاد میکند. در این روایت، سامانه مودیان فقط یک ابزار اجرایی نیست، بلکه زیرساختی است برای اینکه مالیاتستانی به جای اتکا به برآوردهای تخمینی و برخوردهای موردی، روی دادههای واقعی و قابل ردیابی بنا شود. در ادامه این بخش، برنامه به یک بحث کلیدی هم میپردازد: اینکه چرا بعضی پایهها مانند مالیات بر خانههای خالی یا مالیات بر خودروهای لوکس در عمل آنطور که انتظار میرفت اثرگذار نشدند یا اثرگذاریشان محدود ماند. روایت این قسمت، بحث را به سمت این جمعبندی میبرد که مشکل اصلی فقط «وضع قانون» نیست؛ مشکل، نبود داده کامل، ضعف در اجرای هوشمند و شکل نگرفتن زنجیره شفافیت است. همزمان، مهمان برنامه از مفهوم PIT یا مالیات بر مجموع درآمد به عنوان مسیر «اصلی و درست» مالیاتستانی یاد میکند و این نکته را برجسته میسازد که در وضعیت فعلی، بخش بزرگی از فشار مالیاتی عملاً روی دوش بخش واقعی اقتصاد است؛ یعنی فعالانی که شناسنامهدارترند، حساب و کتاب دارند و امکان پنهان شدنشان کمتر است. همینجاست که بحث CGT به عنوان مکمل و موازنهگر وارد میشود: اگر بناست عدالت مالیاتی اتفاق بیفتد، باید مسیر سودهای غیرمولد هم هزینهمند شود.مالیات بر عایدی سرمایه؛ مناقشهها، اثرات اقتصادی و انتظارات از CGT
در بخش دوم گفتوگو، تمرکز برنامه روی خود CGT قرار میگیرد: مالیات بر عایدی سرمایه چیست، چرا مهم است و چه تاثیری میتواند بر اقتصاد بگذارد؟ مهمان برنامه توضیح میدهد که CGT در منطق سیاستگذاری، برای هدف گرفتن «عایدی» طراحی میشود؛ یعنی سودی که از افزایش قیمت داراییها به دست میآید، نه درآمد ناشی از تولید یا کار. از همین زاویه، CGT در نگاه طرفدارانش میتواند به کاهش سفتهبازی در بازارهایی مثل مسکن، خودرو، طلا و ارز کمک کند، چون انگیزه خرید و فروشهای کوتاهمدت و سوداگرانه را پایین میآورد. اما گفتوگو در همین نقطه متوقف نمیشود و وارد مناقشات اساسی CGT میشود؛ مناقشاتی که معمولاً حول چند سوال میچرخد:- چطور میشود CGT را اجرا کرد بدون اینکه سرمایهگذاری واقعی آسیب ببیند؟
- چگونه باید میان مصرفکننده، سرمایهگذار بلندمدت و سفتهباز تفکیک ایجاد کرد؟
- نقش معافیتها، دوره نگهداری دارایی و نرخها در موفقیت یا شکست CGT چیست؟
نویسنده
Post Views: 37
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟