چارسو اقتصاد

پر بازدیدترین مطالب

چرا «نهاده‌های واسطه‌ای» شکاف درآمد سرانه را بزرگ می‌کند؟ خلاصه مقاله چارلز جونز

چرا «نهاده‌های واسطه‌ای» شکاف درآمد سرانه را بزرگ می‌کند؟ خلاصه مقاله چارلز جونز

این مقاله توضیح می‌دهد چرا ناکارآمدی‌های خرد و اختلال در زنجیره تأمین نهاده‌های واسطه‌ای می‌تواند با یک ضریب تکاثری بزرگ، اختلاف درآمد کشورها را چند برابر کند و به شکاف‌های بسیار بزرگ تولید سرانه بینجامد.

- اندازه متن +

آیا واقعاً می‌توان تفاوت‌های عظیم درآمد سرانه بین کشورها را با چند متغیر رایج مثل سرمایه فیزیکی، سرمایه انسانی یا حتی یک باقیمانده بزرگ بهره‌وری توضیح داد؟ اگر اختلاف درآمد سرانه آمریکا با برخی کشورهای آفریقایی در پایان قرن بیستم ده‌ها برابر است، دقیقاً کدام سازوکارها این فاصله را از سطح تفاوت‌های خرد به شکاف‌های کلان تبدیل می‌کنند؟ مقاله «کالاهای واسطه‌ای و پیوندهای ضعیف در نظریه توسعه اقتصادی» نوشته چارلز جونز که در American Economic Journal: Macroeconomics منتشر شده، از دل همین پرسش حرکت می‌کند و به جای تمرکز صرف بر علت‌های نهایی مانند نهادها یا سیاست‌ها، روی مکانیزم‌های تقویتی می‌ایستد. اقتصاد چگونه یک خطا یا ناکارآمدی در یک حلقه از زنجیره تولید را به یک افت بزرگ و پایدار در تولید سرانه تبدیل می‌کند. پاسخ مقاله روی دو ایده قدیمی اما کم‌به‌کاررفته در رشد مدرن می‌ایستد: پیوندهای بین‌بخشی از مسیر کالاهای واسطه‌ای و مکمل‌بودن نهاده‌ها، همان چیزی که نویسنده آن را منطق حلقه‌های ضعیف در زنجیره تولید می‌نامد.

پیوندهای نهاده‌های واسطه‌ای و منطق تکاثری تولید

هسته استدلال مقاله از یک مشاهده ساده شروع می‌شود. بخش بزرگی از تولید ناخالص به صورت نهاده‌های واسطه‌ای در خود فرایند تولید مصرف می‌شود. یعنی آنچه یک بنگاه تولید می‌کند، فقط برای مصرف نهایی نیست؛ مقدار زیادی از آن، ورودی بنگاه‌های دیگر است و همین ورودی‌ها دوباره در تولیدهای بعدی ظاهر می‌شوند. وقتی سهم نهاده‌های واسطه‌ای در تولید بالا باشد، یک شوک یا ناکارآمدی، یک‌بار هزینه نمی‌دهد؛ بارها و بارها در طول زنجیره تولید تکرار می‌شود. مقاله نشان می‌دهد این دقیقاً شبیه همان تکاثری است که در مدل رشد نئوکلاسیک با انباشت سرمایه می‌شناسیم، با این تفاوت مهم که در کنار سرمایه فیزیکی، نهاده‌های واسطه‌ای هم به عنوان یک نهاده تولیدشده وارد بازی می‌شوند و ضریب تکاثری را بزرگ‌تر می‌کنند.

نویسنده برای جاانداختن ایده، یک مثال شفاف می‌آورد. اگر تولید ناخالص Q با سرمایه، نیروی کار و نهاده واسطه‌ای X تولید شود و یک نسبت ثابت از تولید به عنوان نهاده واسطه‌ای دوباره وارد تولید شود، آنگاه اثر بهره‌وری یا بدتخصیصی فقط از کانال سرمایه تکثیر نمی‌شود؛ از کانال نهاده واسطه‌ای هم تکثیر می‌شود. نتیجه ریاضی این است که ضریب تکاثری بلندمدت از 1/(1-α) در مدل پایه، به 1/((1-α)(1-σ)) افزایش می‌یابد، جایی که α سهم سرمایه و σ سهم نهاده‌های واسطه‌ای در تولید است. این یعنی اگر σ حدود یک‌دوم باشد، ضریب تکاثری به شکل محسوسی بزرگ می‌شود.

مقاله با اعداد نمونه نشان می‌دهد در نبود نهاده‌های واسطه‌ای، دوبرابر شدن بهره‌وری می‌تواند تولید را حدود 2.8 برابر کند، اما با حضور نهاده‌های واسطه‌ای و سهمی نزدیک به یک‌دوم، همان دوبرابر شدن می‌تواند اثر بسیار بزرگ‌تری بگذارد و تولید را تا چند برابر بیشتر بالا ببرد. نکته کلیدی این است که همین سازوکار، در جهت منفی هم کار می‌کند: ناکارآمدی‌ها و مالیات‌ها و سرقت و اخلال‌های خرد هم چندباره پرداخت می‌شوند و شکاف درآمدی را بزرگ می‌کنند.

در این چارچوب، مقاله بر یک پارامتر تجربی تکیه می‌کند که برای نتیجه‌گیری‌ها حیاتی است: سهم نهاده‌های واسطه‌ای در تولید ناخالص. نویسنده شواهد مختلفی را مرور می‌کند و مقدار مرجع σ را حدود 0.5 می‌گیرد و نشان می‌دهد این سهم در داده‌های جدول داده-ستانده کشورهای گوناگون نزدیک به نصف است و حتی لزوماً با سطح توسعه رابطه ساده‌ای ندارد. با چنین سهمی، اقتصاد عملاً شبیه مدلی می‌شود که سهم عوامل تولیدشده در کل تولید به حدود دو سوم می‌رسد و همین، توضیح شکاف‌های بزرگ درآمدی را به شکل معناداری آسان‌تر می‌کند. پیام این بخش از مقاله روشن است. اگر در تحلیل توسعه، نهاده‌های واسطه‌ای را جدی نگیریم، ضریب تکاثری را کوچک گرفته‌ایم و ناچار می‌شویم اختلاف درآمد را با یک باقیمانده بهره‌وری بسیار بزرگ توضیح دهیم.

مکمل‌بودن نهاده‌ها و مفهوم حلقه‌های ضعیف

ایده دوم مقاله روی یک شهود بسیار قابل لمس سوار است. بسیاری از فرایندهای تولیدی به مجموعه‌ای از ورودی‌ها نیاز دارند که جانشینی‌پذیری کمی دارند. اگر برق نباشد، حمل‌ونقل مختل شود، قطعه جایگزین نرسد، امنیت یا مجوزهای کسب‌وکار دچار مشکل شود، یا دانش فنی تولید در دسترس نباشد، کل تولید می‌تواند به شدت زمین‌گیر شود. این همان چیزی است که در ادبیات با استعاره زنجیر و حلقه ضعیف شناخته می‌شود: کل زنجیره به اندازه ضعیف‌ترین حلقه‌اش مقاومت دارد.

برای مدل‌کردن این ایده، مقاله از یک فرم CES استفاده می‌کند که درجه مکمل‌بودن یا جانشینی را به یک پارامتر وابسته می‌سازد. در سمت نهاده‌های واسطه‌ای، پارامتر طوری انتخاب می‌شود که کشش جانشینی کمتر از یک باشد، یعنی جانشین‌کردن برق با حمل‌ونقل یا مواد اولیه با امنیت، واقع‌بینانه نیست. در حد نهایی، اگر مکمل‌بودن بسیار شدید شود، تولید به کمینه عملکرد ورودی‌ها نزدیک می‌شود و ضعف یک ورودی می‌تواند خروجی را به شدت کاهش دهد. اما مقاله هم‌زمان روی یک نکته کمتر بدیهی هم انگشت می‌گذارد: شدت اثر حلقه‌های ضعیف در تعادل بازار الزاماً آن‌قدر که شهود اولیه می‌گوید بزرگ نمی‌شود، چون اقتصاد می‌تواند تا حدی با تخصیص منابع بیشتر به بخش‌های کم‌بهره‌ور، گلوگاه‌ها را تقویت کند. به زبان فنی‌تر، در راه‌حل تعادلی، شکل تجمیع بهره‌وری‌ها طوری تغییر می‌کند که حتی در حالت مکمل‌بودن بسیار شدید، نتیجه به حداقل مطلق گره نمی‌خورد و چیزی شبیه میانگین هارمونیک ظاهر می‌شود، نه کمینه. این یعنی حلقه‌های ضعیف مهم‌اند، اما سازوکار قیمت‌ها و تخصیص می‌تواند بخشی از هزینه را خنثی کند، البته نه آن‌قدر که مسئله را حذف کند.

در اینجا مقاله یک تمایز مهم را پررنگ می‌کند. پیوندها از مسیر نهاده‌های واسطه‌ای یک تکاثر نسبتاً سرراست و قابل کمّی‌سازی می‌دهند، اما اثر مکمل‌بودن به شدت به امکان‌های جانشینی و واکنش تخصیصی بستگی دارد و بنابراین کمّی‌سازی آن دشوارتر است و ممکن است از آنچه روایت‌های شهودی القا می‌کنند کوچک‌تر دربیاید. با این حال، وقتی این دو ایده کنار هم قرار می‌گیرند، نتیجه می‌تواند بسیار بزرگ باشد. بدتخصیصی‌های خرد یا گوه‌ها در شرایطی که نهاده‌های واسطه‌ای سهم بزرگی دارند و بعضی نهاده‌ها مکمل‌اند، با ضریب بزرگ‌تری به سطح کلان منتقل می‌شوند.

مدل تعادلی با گوه‌ها و نتایج کمی برای حسابداری توسعه

پس از صورت‌بندی شهودی، مقاله یک محیط مدلی می‌سازد: یک پیوستار از کالاها یا بخش‌ها وجود دارد که هر کدام با سرمایه فیزیکی، سرمایه انسانی و یک نهاده واسطه‌ای تجمیعی تولید می‌کنند. کالاها دو کاربرد دارند. یا به مصرف نهایی می‌روند یا به عنوان نهاده واسطه‌ای وارد تولید سایر کالاها می‌شوند. برای مصرف نهایی، کالاها با کشش جانشینی بالاتر تجمیع می‌شوند، اما برای نهاده واسطه‌ای، تجمیع با کشش جانشینی پایین‌تر انجام می‌شود تا مفهوم حلقه‌های ضعیف وارد شود. این دوگانگی یک پیام دارد. در مصرف نهایی، مردم می‌توانند بین کالاها جانشینی کنند، اما در تولید، بسیاری از نهاده‌ها واقعاً جایگزین نزدیک ندارند.

مهم‌ترین بخش مدلی مقاله از جایی شروع می‌شود که نویسنده بدتخصیصی را به شکل گوه‌های خرد وارد می‌کند. به طور مشخص، برای هر بخش i یک نرخ تصرف یا اخذ بدون جبران تعریف می‌شود، به این معنا که کسری از تولید آن بخش از بنگاه گرفته می‌شود؛ این می‌تواند مالیات ناکارا، فساد، سرقت، مقررات دست‌وپاگیر یا هر نوع مصادره ضمنی باشد. پیام این شبیه‌سازی هم روشن است. به جای اینکه از ابتدا تفاوت بهره‌وری کل را مفروض بگیریم، نشان می‌دهیم چگونه گوه‌های قابل تصور در سطح بنگاه یا بخش، به کاهش بهره‌وری کل و تولید سرانه تبدیل می‌شوند. مقاله این نکته را برجسته می‌کند که گوه‌ها معمولاً در حسابداری کلان به شکل افت TFP ظاهر می‌شوند، اما حضور نهاده‌های واسطه‌ای باعث می‌شود همین گوه‌ها اثر بزرگ‌تری بگذارند، چون به طور مؤثر روی عوامل تولیدشده و زنجیره تکرارشونده تولید مالیات می‌بندند.

مقاله سپس دو حالت را از هم تفکیک می‌کند. در حالت گوه‌های یکسان بین بخش‌ها، بدتخصیصی بیشتر شبیه یک اعوجاج بین‌زمانی است، چون مصرف واسطه‌ای نسبت به مصرف نهایی بارها از اعوجاج عبور می‌کند. در حالت گوه‌های ناهمگن، علاوه بر اعوجاج بین‌زمانی، بدتخصیصی بین‌بخشی هم رخ می‌دهد و پراکندگی گوه‌ها خود به کاهش تولید می‌انجامد. یک نتیجه مهم در متن این است که افزایش پراکندگی گوه‌ها به طور نامبهم تولید را کاهش می‌دهد و این کاهش هم با همان ضریب تکاثری ساختار تولید تقویت می‌شود.

برای اینکه بحث صرفاً نظری نماند، مقاله وارد بخش حسابداری توسعه می‌شود و پارامترهای کلیدی را با شواهد پشتیبانی می‌کند. دوباره سهم نهاده‌های واسطه‌ای نقش محوری دارد و نویسنده با داده‌های جدول داده-ستانده نشان می‌دهد مقدار حدود نصف، یک نقطه شروع معقول است. سپس برای مثال‌های کمی، از آمارهای مطالعه Hsieh و Klenow درباره پراکندگی بهره‌وری بنگاه‌ها و پراکندگی اعوجاج‌ها در سطح بنگاه در چین، هند و آمریکا استفاده می‌شود تا یک تمرین عددی ساخته شود. اگر کشور فقیر و کشور غنی از نظر پراکندگی بهره‌وری و اعوجاج تفاوت داشته باشند، حضور نهاده‌های واسطه‌ای چگونه شکاف درآمدی را چند برابر می‌کند. نتیجه کمی مقاله از این تمرین‌ها این است که وجود نهاده‌های واسطه‌ای و سازوکارهای پیوندی می‌تواند نسبت درآمد سرانه غنی به فقیر را به طور قابل توجهی بزرگ‌تر کند و ضریب تقویت در سناریوهای مختلف معمولاً چند برابر است و در برخی سناریوها بسیار بزرگ‌تر هم می‌شود. نویسنده صراحتاً گزارش می‌کند که در بسیاری از حالت‌ها، اضافه‌کردن نهاده‌های واسطه‌ای می‌تواند اختلاف درآمد را دو تا چهار برابر تقویت کند و در یک سناریوی مبنا حتی تقویت بسیار بزرگ‌تری هم به دست می‌آید.

در عین حال، مقاله در جمع‌بندی کمی یک نکته متوازن را حفظ می‌کند. اثر پیوندهای نهاده‌های واسطه‌ای هم بزرگ‌تر و هم مطمئن‌تر از اثر حلقه‌های ضعیف به معنای مکمل‌بودن شدید است. چون در تعادل، امکان جانشینی و تخصیص مجدد سرمایه و کار می‌تواند بخشی از گلوگاه‌ها را ترمیم کند و اجازه نمی‌دهد اقتصاد به معنای دقیق کلمه زیر سلطه یک حداقل مطلق فروبپاشد. بنابراین، اگر کسی دنبال یک گلوله جادویی برای توسعه باشد، همین ضریب تکاثری بزرگ می‌تواند مسئله را به شکل دیگری پیچیده کند: اگر تکاثر خیلی بزرگ باشد، به نظر می‌رسد اصلاحات کوچک باید اثرات عظیم داشته باشند، اما در عمل، وجود چندین حلقه ضعیف و چندین اعوجاج هم‌زمان می‌تواند باعث شود اصلاحات محدود فقط اثر محدود بدهند. این همان جایی است که مقاله از منطق مکمل‌بودن برای تعدیل انتقاد گلوله جادویی استفاده می‌کند: وقتی چندین بعدِ مکمل در تولید مشکل دارند، اصلاح یکی دو بعد، کل زنجیره را نجات نمی‌دهد.

این کار یک پل می‌زند بین بدتخصیصی‌های خرد و شکاف‌های بزرگ درآمدی. به جای اینکه اختلاف درآمد کشورها صرفاً به عنوان یک معمای باقیمانده بهره‌وری مطرح شود، نشان می‌دهد ساختار تولید، به‌ویژه وجود نهاده‌های واسطه‌ای با سهم بالا، خودش یک تقویت‌کننده قوی است که اعوجاج‌های خرد را چندباره و زنجیره‌ای بازتاب می‌دهد. این نگاه، پیام عملی هم دارد. اگر اقتصاد در بخش‌های کلیدی زنجیره تولید دچار گلوگاه باشد یا اعوجاج‌ها پراکنده و ناهمگن باشند، هزینه آن فقط همان بخش نیست؛ از طریق نهاده‌های واسطه‌ای، به سایر بخش‌ها سرایت می‌کند و چندباره بازتولید می‌شود. نتیجه برای مخاطب سیاستی یا تحلیلی این است که اصلاحات نهادی یا کاهش اعوجاج‌ها وقتی بیشترین اثر را می‌گذارند که بتوانند چند حلقه از زنجیره را همزمان تقویت کنند یا دست‌کم روی بخش‌هایی تمرکز کنند که در پیوندهای نهاده‌ای نقش مرکزی دارند. این همان بصیرتی است که مقاله پیشنهاد می‌دهد. فهم توسعه، بدون جدی‌گرفتن اقتصاد نهاده‌های واسطه‌ای و پیوندهای تولید، ناقص است و اندازه ضریب تکاثری، بخش بزرگی از داستان اختلاف درآمد کشورها را روشن می‌کند.

نویسنده

ادمین محتوایی وبسایت چارسواقتصاد
درباره نویسنده

تحریریه چارسو

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانه
اخبار‌ پر بازدید
آخرین اخبار
تماس با ما