هر وقت بحث از تنش نظامی بالا میگیرد، نگاهها فوری میرود سمت ذخایر، بودجه و بازار کالا. اما در مدیریت صحنه، یک سؤال مقدمتر وجود دارد. وقتی ریسک بالا رفت و فشار خارجی تشدید شد، پول را از کدام مسیر و با چه معماریای جابهجا میکنیم؟ چون نقطه شکست اقتصاد در سناریوهای سخت، معمولا انبار نیست؛ بلکه نحوه و نوع تسویه است. ادبیات سیاست تحریم هم همین را میگوید. تحریمهای مالی در عمل، دسترسی به معماری پرداخت بینالمللی را هدف میگیرند و همین شبکه، تبدیل به میدان اثرگذاری میشود.
در همین راستا میتوان پرسشی را مطرح کرد. نظام پرداخت رسمی ایران امروز چه اتکایی دارد، چرا اتکای غالب به مسیرهای منطقهای دلارمحور یک نقطه قابل بهبود است و چگونه باید پیش از وقوع بحران، با شرکای راهبردی به سمت کریدورهای رسمی تسویه حرکت کرد؟
چرا تسویه از مسیر امارات در لحظه بحران شکننده میشود
در عمل، بخش مهمی از تسویههای منطقهای و عملیات پرداخت، به هابهای مالی نزدیک مثل امارات گره خورده است؛ هم بهخاطر ظرفیت بانکی و تجاری این کشور و هم بهخاطر نقش آن در شبکه تجارت منطقه. اما وقتی حلقهای از تسویه شما دلارمحور باشد، حتی اگر معامله بین دو طرف غیرآمریکایی انجام شود، نقطه تماس با نظام مالی آمریکا میتواند از مسیر بانکهای کارگزار و کلیرینگ دلاری شکل بگیرد و همین نقطه تماس، محل اعمال فشار و کنترل ریسک است. ادبیات حقوقی و سیاستگذاری تحریمها بارها نشان داده که استفاده از سیستم مالی آمریکا در پرداختهای دلاری، یک مسیر کلاسیک برای اعمال صلاحیت و اعمال محدودیت بوده است.
این را میشود خیلی ملموستر نیز گفت. امارات برای حفظ دسترسی بانکی خودش به شبکه جهانی، ناگزیر از استانداردهای سختگیرانه تطبیق و مدیریت ریسک است؛ و اتفاقا بانک مرکزی امارات هم در راهنماهای رسمیاش روی همین موضوع تأکید میکند. بانکها باید رژیمهای تحریمی قابل اعمال را در ریسکپذیری خود لحاظ کنند و سازوکارهای غربالگری و اجرای تحریمهای مالی هدفمند را بدون تأخیر پیاده کنند. حتی در سطح منطقهای نیز سالها قبل، هشدار داده شده بود که بانکهای خلیج فارس ممکن است دسترسیشان به کلیرینگ دلاری آمریکا را از دست بدهند و این یعنی حساسیت دلار کلیرینگ برای بانکهای این منطقه یک مسئله جدی است.
پس وقتی گفته میشود تسویه ارزی ایران در امارات و تحت تسلط طرف آمریکایی است، ترجمه دقیقتر و حرفهایترش این است که هر جایی که تسویه به دلار، بانکهای کارگزار و قواعد تطبیق همسو با رژیم تحریمی آمریکا وصل باشد، ظرفیت اعمال محدودیت بالا میرود؛ و این در سناریوهای تشدید تنش، تبدیل به یک نقطه شکنندگی عملیاتی میشود. این گزاره به معنای نفی نقش امارات نیست؛ به معنای این است که اتکای راهبردی تکمسیره، با منطق تابآوری سازگار نیست.
نحوه ایجاد نظام پرداخت رسمی با شرکای راهبردی
اینجا دقیقا همان نقطهای است که مدیریت صحنه باید از تسهیل روزمره به معماری پایدار تغییر کند.
ساختار پرداخت رسمی یعنی چه؟ یعنی:
- صورتحسابکردن تجارت در ارزی غیر از دلار یا در سبد ارزی مشخص
- تسویه از مسیر یک زیرساخت روشن و قابل تکرار و نه صرفا شبکه روابط موردی و تراستی
- حسابهای مشخص، بانکهای مشخص، قواعد مشخص و تمرین عملیاتی در مقیاس محدود و سپس توسعه آن
در این چارچوب، اگر حداقل با شرکای راهبردی حرکت نکنیم، هر بار در شرایط تنش مجبور میشویم با راهحلهای مقطعی هزینهزا کار کنیم. گزینه طبیعی در این بحث، چین است. چین برای پرداختهای برونمرزی رنمینبی، CIPS را بهعنوان سامانه تسویه و پایاپای معرفی کرده و خود CIPS نیز هدفش را ارائه خدمات تسویه و پایاپای برای پرداختهای فرامرزی رنمینبی اعلام میکند. در سطح تحلیلی، مرکز مطالعات CSIS هم توضیح میدهد CIPS نقش زیرساختی در پرداختهای رنمینبی دارد و میتواند بهعنوان بخشی از معماری پرداخت چین در کنار پیامرسانیهای موجود عمل کند.
نکته مهم این است که رسمیسازی با جایگزینی کامل فرق دارد. حتی تحلیلهای معتبر نشان میدهند بخشی از پیامرسانیها همچنان میتواند به استانداردهای سوئیفت متصل باشد، اما ارزش موضوع اینجاست که تسویه و ارز صورتحساب و زنجیره حسابها طوری طراحی شود که نقطه تماس آسیبپذیر کمتر شود و امکان تداوم پرداخت افزایش یابد. برای اجرای این مهم بایستی چند اقدام مشخص در دستور کار قرار داد.
تعریف کریدور تسویه راهبردی با چین برای اقلام اولویتدار
نه اینکه همه تجارت یکشبه تغییر کند؛ بلکه یک بسته مشخص واردات حیاتی و صنعتی اولویتدار که بیشترین حساسیت را به مکث پرداخت دارند، در این مسیر قرار بگیرند. کریدور یعنی حسابهای مشخص، بانکهای مشخص، چرخه تسویه مشخص و استاندارد اسناد مشخص. این همان چیزی است که در تجربه کشورها، پرداخت را از حالت روابط فردی به حالت زیرساخت تبدیل میکند.
حرکت تدریجی از واسطهگری دلاری به تسویه رنمینبی و سازوکارهای اعتباری
روندهای جهانی هم نشان میدهد تقاضا برای تسویه با رنمینبی در حال افزایش است و بانکها روی افزایش جریانهای تسویه از مسیر CIPS گزارش میدهند. همزمان، گزارشهایی درباره رشد وامدهی و تامین مالی برونمرزی رنمینبی و تلاش چین برای ایجاد زیرساختهای چندارزی منتشر شده است. این یعنی اگر ایران بخواهد «قبل از بحران» کریدور رسمی بسازد، زمینه بینالمللی آن در حال شکلگیری است و میشود از آن استفاده کرد.
رسمیسازی تهاتر و اعتبار بهعنوان ابزار استاندارد ریسککاه
تهاتر و اعتبار وقتی رسمی شود، تبدیل میشود به ابزار مدیریت ریسک تسویه. این یعنی قرارداد روشن، زمانبندی روشن، ضمانت روشن و حسابرسی روشن. در غیر این صورت، صرفا به شبکههای پرهزینه و غیرقابل مقیاس تبدیل میشود. نقطه قوت رویکرد رسمی این است که شما «قدرت تکرار» میسازید.
تمرین عملیاتی پیش از بحران
هیچ معماری پرداختی در لحظه بحران ساخته نمیشود. باید از امروز، با حجم محدود شروع شود، اشکالاتش مشخص شود، بانکها و تجار یاد بگیرند و بعد مقیاس بالا برود. این دقیقا همان تفاوت مدیریت صحنه با واکنش مقطعی است.
اخیرا گزارش رویترز نشان داده پلتفرم چندبانکی ارز دیجیتال بانک مرکزی mBridge که با مشارکت بانکهای مرکزی از جمله چین، امارات و چند کشور دیگر آزمایش میشود، رشد قابل توجهی در حجم تسویه داشته است. ایران اگر به فکر رسمیسازی باشد، باید این روندها را رصد و در صورت امکان، در چارچوبهای قابل اتکا از آنها بهره بگیرد.
رسمیسازی نظام پرداخت و تسویه ارزی، یک پروژه پیشگیری از بحران است. اتکای زیاد به مسیرهای منطقهای دلارمحور، حتی اگر در روزهای عادی کارکرد داشته باشد، در سناریوی تشدید تنش بهدلیل سازوکارهای کلیرینگ دلاری، کارگزاری و ریسک تطبیق، شکنندهتر میشود. راه درست این است که قبل از بحران، حداقل با شرکای راهبردی، کریدورهای رسمی قابل تکرار ساخته شود. زیرساختهایی مثل CIPS و روندهای رو به رشد تسویه رنمینبی، نشان میدهد این مسیر از جنس امکان است. مزیت این رویکرد برای کشور این است که پرداخت، از یک نقطه اصطکاک به یک قابلیت ملی تبدیل میشود؛ و در روزی که فشار بالا رفت، اقتصاد به جای دستوپا زدن برای پیدا کردن مسیر تسویه، صرفا ظرفیت مسیر موجود را بالا میبرد. این یعنی مدیریت صحنه، قبل از آنکه صحنه سخت شود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟