شبکه «بازاندیشی اقتصاد» (Rethinking Economics)، شبکهای بینالمللی از پژوهشگران و دانشجویان حامی تکثرگرایی در اقتصاد، گزارشی درباره وضعیت آموزش اقتصاد منتشر کرده است. این گزارش بررسی میکند برنامههای کارشناسی اقتصاد در بریتانیا تا چه اندازه دانشجویان را برای مواجهه با اقتصاد واقعی آماده میکنند. برای این کار، برنامههای درسی اقتصاد در ۱۶ دانشگاه معتبر بریتانیا مرور شده است.
جمعبندی گزارش ناامیدکننده است: برنامههای درسی اقتصاد در بریتانیا بیش از آنکه فهم «اقتصاد در عمل» را تقویت کنند، بر آموزش اینکه چگونه «مثل یک اقتصاددان جریان اصلی» فکر کنیم تمرکز دارند.
گزارش دو برنامه درسی را متفاوت معرفی میکند که رویکرد انتقادی دارند، نسبت به اقلیم آگاهاند و آموزش اقتصادی متناسب با قرن بیستویکم ارائه میدهند: مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS) و دانشگاه گرینویچ. این دو دانشگاه دانشجویان را با طیفی از دیدگاهها و روشها آشنا میکنند و در سراسر دوره بر اقلیم، قدرت و نابرابری تمرکز دارند.
بحث درباره وضعیت رشته اقتصاد اخیراً داغتر هم شد؛ وقتی ها-جون چانگ، اقتصاددان تکثرگرا که پیشگفتار گزارش بازاندیشی اقتصاد را نوشته، در فایننشال تایمز نقد تندی به اقتصاد جریان اصلی (بهویژه اقتصاد نئوکلاسیک) منتشر کرد. چانگ با مقایسه اقتصاد نئوکلاسیک با الاهیات کاتولیک در قرون وسطی، چنین نوشت:
سلطه اقتصاد نئوکلاسیک در برنامههای درسی دانشگاهی ما جهانی ساخته که در آن به ما گفته میشود بدیلی وجود ندارد… این آموزش نیست؛ تلقین است.
چانگ در ادامه اقتصاد نئوکلاسیک را به «آئروفلوتِ ایدهها» تشبیه میکند و میگوید آزادی انتخاب وجود دارد، به شرطی که انتخابتان همان «مرغ نئوکلاسیک» باشد.
این مطلب در شبکههای اجتماعی بازنشر شد و واکنشهای گستردهای گرفت. حتی نیال فرگوسن نیز از آن حمایت کرد. در مقابل، برخی اقتصاددانهای جریان اصلی از وضع موجود دفاع کردند؛ از جمله اولیویه بلانشار که در پاسخ نوشت منتقدان بهتر است بررسی کنند پژوهشگران جریان اصلی تا چه اندازه ایدههای تازه را آزمون میکنند.
با این حال، حتی در چارچوب جریان اصلی هم نقدهای پرقدرتی شکل گرفته است. نمونه برجسته، مقالهای از انگس دیتون (برنده نوبل اقتصاد) است که پنج کاستی مهم اقتصاد جریان اصلی را برمیشمرد:
در ادامه متن، نویسنده تجربه شخصی خود از آموزش اقتصاد جریان اصلی را شرح میدهد و نتیجه میگیرد بحران آموزش اقتصاد فقط یک مشکل دانشگاهی نیست؛ بلکه پیامدهای اجتماعی دارد، چون سیاستگذاران و تحلیلگران ممکن است با درکی کمزمینه از اقتصاد واقعی وارد تصمیمگیری شوند. اگر اقتصاد قرار است به یک علم اجتماعی مرتبط و پاسخگو تبدیل شود، باید تنوع دیدگاهها و پیوند با مسائل واقعی جهان را پس بگیرد.