۱. واژه «ناترازی» به ترجیعبندِ تحلیلهای اقتصادی ایران در سالهای اخیر تبدیل شده است؛
از ناترازی بانکها گرفته تا ناترازی بنزین و صندوقهای بازنشستگی. اما در سایه این بحرانهای مشهود، ناترازیِ عمیقتر و خطرناکتری در حال شکلگیری است که زیرساخت توسعه آینده را تهدید میکند: «ناترازی در سرمایه انسانی» و مهاجرت متخصصان. این پدیده که به اشتباه صرفاً یک مسئله اجتماعی تلقی میشود، در واقع بزرگترین خروج سرمایه از مرزهای کشور است که ممکن است به یک مسیر بیبازگشت منتهی گردد.
۲. پیشزمینه این مهاجرت گسترده را باید در ناترازیهای زیرساختی جستوجو کرد. برای نمونه، «ناترازی انرژی» در تابستان و زمستان، چرخ صنایع بزرگ و واحدهای تولیدی کوچک را از حرکت بازداشته است. طبق آمارهای رسمی و در خوشبینانهترین حالت، ناترازی گاز در روزهای پیک به بیش از ۳۰۰ میلیون متر مکعب میرسد که منجر به قطع گاز صنایع و ضرر میلیارد دلاری به بخش تولید میشود. وقتی مهندس یا متخصصِ تکنولوژی با کارخانهای نیمهتعطیل و افقِ ناپایدار تولید روبهرو میشود، انگیزه خود را برای ماندن در ساختاری که در تأمین نیازهای اولیه تولید دچار چالش است از دست میدهد و خروج از چرخه تولید و یا مهاجرت در او از وسوسه به تصمیم تبدیل میشود.
۳. از سوی دیگر، «ناترازی مزمن در درآمد و هزینه دولت» (کسری بودجه)، بنزین بر آتش مهاجرت ریخته است. دولت برای جبران کسری بودجه که در سالهای اخیر ارقام نجومی (بیش از ۵۰۰ هزار میلیارد تومان) را تجربه کرده، به چاپ پول یا روشهای تورمزا متوسل میشود. نتیجه این فرآیند، تورمهای بالای ۴۰ درصد و سقوط ارزش پول ملی است. این وضعیت باعث شده تا حقوق ریالیِ یک متخصص در ایران، فرسنگها با استانداردهای جهانی فاصله بگیرد و رقابتپذیری ایران در عرصه دستمزد و درآمد را با کشورهای مقصد مهاجرت تضعیف نماید.
۴. ناترازی اصلی اما در «تولید و حفظ تخصص» رخ داده است. ایران به لحاظ کمی، یکی از بالاترین نرخهای تربیت مهندس و پزشک را در جهان دارد، اما در حفظ این ثروت ملی، در زمره کشورهای بحرانزده است. فقط به همین یک آمار بسنده میشود که نرخ بازگشت نخبگان ایرانی به کشور حدود ۱ درصد است، در حالی که میانگین متوسط جهانی حدود ۷ درصد میباشد. این یک ناترازیِ سرمایهگذاری است: دولت هزینه گزافی را برای آموزش یک پزشک یا مهندس از دبستان تا دکترا پرداخت میکند، اما درست در زمان بهرهوری، این سرمایه را به رایگان در اختیار اقتصادهای توسعهیافته قرار میدهد.
۵. آمارهای تکاندهنده «رصدخانه مهاجرت ایران» نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد از نیروهای کلیدی در شرکتهای دانشبنیان و استارتاپها، وارد فرآیند مهاجرت شده یا سودای رفتن در سر دارند. همچنین، آمار خروج سالانه چند هزار پرستار و پزشک، نشاندهنده یک «ناترازیِ حیاتی» در بخش سلامت است. ایران در حالی با کمبود شدید کادر درمان در مناطق محروم روبهروست که فارغالتحصیلان برتر دانشگاههای علوم پزشکیاش، در صفهای دریافت ویزای کار آلمان و عمان ایستادهاند. پیامد این صادراتِ اجباری، سقوط «بهرهوری» در اقتصاد و کاهش کیفیت زندگی در آینده است. خروج مغزها به معنای کاهش قدرت نوآوری و از دست رفتن فرصت ورود به «اقتصاد دیجیتال» است؛ حوزهای که میتوانست بدون نیاز به درآمدهای نفتی، جورِ کسریهای تجاری کشور را بکشد اما حالا خود با بحرانِ کمبود نیروی انسانیِ ماهر روبهروست.
۶. برای توقف این ناترازیِ انسانی، نیاز به مسئولان آیندهنگر است. بهعلاوه باید ریشههای این مهاجرت برگشتناپذیر را پیدا کرده و خشکاند. علیالحساب دولت باید به سمت «پیشبینیپذیر کردن اقتصاد» حرکت کند. ثبات در سیاستهای پولی برای مهار تورم، حذف تدریجی ارز ترجیحی برای حذف رانت و از همه مهمتر، سپردن کارها به جوانان این مرز و بوم تنها راههای حفظ سرمایههای انسانی هستند.
نویسنده
-
میثم رستمی دانشجوی دکتری اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبایی، پژوهشگر اقتصادی و متمرکز بر حوزه فلسفه و اندیشه اقتصادی و اقتصاد کلان است.
View all posts
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟